آینه غدیر در روایت شیعه و اهل سنت صفحه 514

صفحه 514

اسارت گرفتیم از آنها پرسیدیم برای چه فرار کرده اند گفتند: شاه کس پیش شما فرستاد و صلح عرضه کرد و شما جواب دادید که صلحی میان ما و شما نخواهد بود، تا عسل افریدین را با اترج کوثی بخوریم و شاه چون این بشنید گفت: واویلا! فرشتگان به زبان اینان سخن می کنند و از جانب عربان به ما جواب می دهند، اگر چنین نبود، این چیزی نبود که از دهان این مرد درآید. بس کنیم آنگاه سوی شهر دورتر رفتند.(1)

تصرف مداین پایتخت کسری

سیف گوید: واقعه مداین در صفرسال شانزدهم بود.

گوید: وقتی سعد در بهر سیر فرود آمد که شهرِ نزدیک بود، کشتیی می جست که مردم را سوی شهر دورتر [پایتخت مداین] عبور دهد اما بدست نیاورد و معلوم داشت که پارسیان کشتی ها را برده اند، چند روز از صفر را در بهر سیر ماندند و می خواستند عبور کنند، اما سعد به خاطر حفظ مسلمانان مانع اینکار بود. تا چند تن از کافران بیامدند و گداری را به او نشان دادند که می شد از آن گذشت و به دره رفت. آنگاه سعد ندای عبور داد، و گفت کی پیش می رود تا کنار نهر را حفاظت کند که وقتی مردم آنجا می رسند، پارسیان مانع خروج آنها نشوند؟

عاصم بن عمرو، که مردی دلیر بود داوطلب شد و پس از او ششصد کس از مردم دلیر داوطلب شدند و سعد عاصم را سالارشان کرد که با آن جمع برفت و بر ساحل دجله بایستاد و گفت: کی با من می آید تا کنار نهر را از دشمن حفظ کنیم و از شما حمایت کنیم تا بگذرید. شصت نفر داوطلب شدند.

و چون عجمان آنها را بدیدند گروهی را برای مقابله با جمعی که سعد پیش فرستاده بود آماده کردند، و به دجله زدند و شناکنان سوی آنها آمدند و عاصم را دیدند که جزو پیشتازان به کناره نزدیک شده بود. عاصم گفت: نیزه ها نیزه ها را بلند کنید و چشمان آنها را بزنید.


1- . همان، ص 1806 – 1807 – 1808 - 180 9.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه