حیاه القلوب، ج 2، ص: 813 صفحه 239

صفحه 239

گفت: عیسی پسر مریم. بازافتاد و مرد «1».

و ایضا روایت کرده اند که: مریم علیها السّلام آن حضرت را به صبّاغی داد که رنگرزی بیاموزد، پس جامه بسیاری نزد صبّاغ جمع شد و او را کاری پیش آمد، به عیسی گفت: اینها جامه ها است که هر یک می باید به رنگی شود، و هر یک را رشته ای به آن رنگ در میانش گذاشته ام، تا من می آیم اینها را رنگ کن.

پس حضرت عیسی همه جامه ها را در یک خم انداخت، چون صبّاغ برگشت پرسید که: چه

کردی؟

فرمود که: رنگ کردم.

پرسید که: کجا گذاشتی؟

گفت: همه در میان این خم است.

صبّاغ گفت: همه را ضایع کردی؛ در خشم شد.

عیسی علیه السّلام فرمود که: تعجیل مکن؛ برخاست جامه ها را از خم بیرون آورد هر یک را به رنگی که صبّاغ می خواست تا همه را بیرون آورد.

پس صبّاغ متعجب شد و دانست که پیغمبر خداست و به آن حضرت ایمان آورد.

چون مریم علیه السّلام عیسی را باز به شام برگردانید در قریه ناصره قرار گرفت، و نصاری منسوب به آن قریه اند، حضرت عیسی شروع کرد به هدایت خلق و تبلیغ رسالت الهی «2».

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه