ترجمه کمال الدین جلد2 صفحه 324

صفحه 324

ص:326

به نینوا که بر کنار شطّ فرات است فرود آمد به آواز بلند فرمود: ای ابن عبّاس! آیا اینجا را می‌شناسی؟ گوید: گفتم: ای امیر المؤمنین نمی‌شناسم، فرمود: اگر مثل من آن را می‌شناختی از آن عبور نمی‌کردی، تا آنکه مثل من سرشک از دیده می‌باریدی، گوید: آنگاه گریست و اشک از دیدگان بر محاسن و از محاسن بر روی سینه‌اش جاری شد و ما هم به همراه او می‌گریستیم و می‌فرمود: آه آه مرا با آل ابو سفیان و حزب شیطان و اولیای کفر چکار است؟ ای ابا عبد اللَّه صبر پیشه کن که پدرت نیز از ایشان همان را دید که تو می‌بینی، سپس آب خواست و برای نماز وضو گرفت و آن مقدار که مشیّت خدا بود نماز خواند و همان سخن سابق را پس از نماز تکرار کرد و اندکی خوابید و بعد بیدار شد و فرمود: ای ابن عبّاس! گفتم: بله قربان، فرمود: آیا برایت بگویم که السّاعه در خواب چه دیدم؟ گفتم: یا امیر المؤمنین! چشمانت به خواب رفت و خواب خوشی دیدی، فرمود: در خواب دیدم که مردان سپیدی با پرچمهایی سپید از آسمان فرود آمدند و شمشیرهایی سپید و درخشان بر کمر بسته‌اند و بر اطراف این زمین خطی کشیدند، سپس

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه