ترجمه کمال الدین جلد2 صفحه 349

صفحه 349

ص:351

شگفتیها و آغاز خروجش را بیان می‌کرد (1) این بود که نگاه کردم و دیدم که موی چانه‌اش سرخ بود سپس سپید شد من به آن متوجّه بودم و آن را می‌نگریستم زیرا نه در سر و نه در ریش و چانه‌اش موی سپیدی نبود، گوید: او نظر کرد و دید به موی ریش و چانه‌اش می‌نگرم، گفت: آیا نمی‌بینید که من چون گرسنه شوم این حالت بر من عارض می‌شود و چون سیر شوم به سیاهی خود می‌گردد، عمویم دستور داد غذا بیاورند و از سرایش سه سفره غذا آوردند و یکی از آنها را مقابل شیخ گستردند و من هم بر سر آن سفره نشستم و دو سفره دیگر را در وسط سرا گستردند و عمویم به جماعت حاضر گفت: شما را به حقّی که بر شما دارم سوگند می‌دهم که همه تناول کنید و نمک گیر من شوید و برخی خوردند و بعضی امتناع کردند و عمویم سمت راست آن شیخ نشسته بود غذا می‌خورد و برای او غذا می‌کشید و او مانند جوانان غذا می‌خورد و عمویم سوگندش می‌داد که بخورد و من به چانه او می‌نگریستم که کم کم سیاه می‌شد تا آنکه سیاه گردید و او نیز سیر شد.

4-

(2) علیّ بن عثمان از علیّ بن أبی طالب علیه السّلام روایت کند که پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: هر که اهل یمن را دوست بدارد مرا دوست داشته است و هر که آنان را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه