اصول دین و وسیله النجاه صفحه 28

صفحه 28

با تمام قوت قلب دعوت به معارضه به مثل نموده و فرموده اگر جن و انس به یکدیگر کمک کنند نمی توانند مثل این قرآن را بیاورند و یا مثل یک سوره اش، و خداوند فرموده هرگز نخواهند آورد، و تاکنون اهل دنیا نتوانسته اند مثل آن را بیاورند، و آنچه وظیفه انبیا و غرض از بعث نبی بوده از بیدار کردن عقول مردم و استخراج معادن انسانیت و کنوز روحانیت و میراندن روح سَبُعیت و درندگی از خلق و زنده کردن قلوب ایشان و تعیین موارد رضا و غضب پروردگار و راهنمایی بشر به شناختن مصالح و مفاسد خود و وضع احکام و قوانین جامعه و اصلاحات مفاسد عامه و تعلیم و ترتیب آداب و اخلاق شریفه و تعلیم علوم و حکمت الهیه و معارف حقه و تذکر و دعوت به خدای یگانه و و و... ذره ای کوتاهی و فروگذار نفرموده.

دلیل سوم: محمدبن عبداللهˆ مدعی نبوت شد و وظایف نبوت را انجام داد، و آیات و معجزات بی شمار برای اثبات راستی گفتار خود آورد. و نقل معجزات آن حضرت فوق حد تواتر می باشد. چون تمام فرق مسلمین در جمیع طبقات معجزات بسیار از آن حضرت نقل نموده اند.

علامه مجلسیŠ در کتاب بحارالأنوار در ابواب متفرقه معجزات بسیاری نقل فرموده است.(1)

شیخ حر عاملیŠ در کتاب اثبات الهداه در ذکر معجزات پیغمبرˆ به ذکر 720 معجزه اکتفا نموده است.(2)


1- بحارالأنوار، ج15، ص248 ( باب سوم از کتاب تاریخ نبیناˆ) و ج17، ص159 تا ج18، ص147 و... نمونه ای از آن را متذکر می شویم.بحارالأنوار، ج17، ص364، ح2: عَنْ جَابِرٍ قَالَ: کُنْتُ إِذَا مَشَیْتُ فِی شِعَابِ مَکَّهَ مَعَ مُحَمَّدٍˆ لَمْ یَکُنْ یَمُرُّ بِحَجَرٍ وَلَا شَجَرٍ إِلَّا قَالَ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ؛ جابر می گوید: با پیامبرˆ در دره های مکه گردش می کردیم، به هیچ سنگ و درختی بر خورد نمی کردیم مگر آن که می گفت: السلام علیک یا رسول الله.
2- إثبات الهداه، ج1، ص242 436 (الباب الثامن) نمونه ای از آن را متذکر می شویم در ص247، ح18: عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ†، قَالَ: إِنَ یَهُودِیّاً یُقَالُ لَهُ: سُبِحَتْ جَاءَ إِلی رَسُولِ اللَّهِˆ، فَقَالَ: یَا مُحَمَّد، جِئْتُ أَسْأَلُکَ عَنْ رَبِّکَ، فَإِنْ أَنْتَ أَجَبْتَنِی عَمَّا أَسْأَلُکَ عَنْهُ، وَإِلَّا رَجَعْتُ. قَالَ: سَلْ عَمَّا شِئْتَ، قَالَ: أَیْنَ رَبُّکَ؟ قَالَ: هُوَ فِی کُلِّ مَکَانٍ، وَلَیْسَ فِی شَیْ ءٍ مِنَ الْمَکَانِ الْمَحْدُودِ، قَالَ: وَکَیْفَ هُوَ؟ قَالَ: وَکَیْفَ أَصِفُ رَبِّی بِالْکَیْفِ وَالْکَیْفُ مَخْلُوقٌ، وَاللَّهُ لَا یُوصَفُ بِخَلْقِهِ؟ قَالَ: فَمِنْ أَیْنَ Ã Æ یُعْلَمُ أَنَّکَ نَبِیُّ اللَّهِ؟، قَالَ: فَمَا بَقِیَ حَوْلَهُ حَجَرٌ وَلَا غَیْرُ ذلِکَ إِلَّا تَکَلَّمَ بِلِسَانٍ عَرَبِیٍّ مُبِینٍ: یَا سُبِحَتُ، إِنَّهُ رَسُولُ اللَّهِ. فَقَالَ سُبِحَتْ: مَا رَأَیْتُ کَالْیَوْمِ أَمْراً أَبْیَنَ مِنْ هذَا، ثُمَّ قَالَ: أَشْهَدُ أَنْ لَاإِلهَ إِلَّا اللَّهُ، وَأَنَّکَ رَسُولُ اللَّهِ؛ امام صادق فرمود: یک یهودی به نام سُبِحَت خدمت رسول خداˆ آمد و گفت: یا رسول الله آمدم نزد شما تا از پروردگارت پرسش کنم، اگر شما لطف فرمائید به من پاسخ گوئید از آن چه بپرسم وگرنه برگردم، فرمود: بپرس هر چه خواهی، عرض کرد: پروردگارت کجا است؟ فرمود: او در همه جا است و در هیچ جا محدود نیست، گفت: او چگونه است؟ فرمود: چطور پروردگار خود را به کیفیت وصف کنم با این که اصل کیفیت و چگونگی مخلوق او است و خدا متصف به خلقت خود نگردد، گفت: از کجا دانسته شود که تو پیغمبر خدایی؟ فرمود: هیچ سنگ و چیز دیگری که گرد آن حضرت بود نماند جز این که به زبان عربی گویا سخن کردند و گفتند: ای سُبِحَت، به راستی او رسول خدا است. سُبِحَت گفت: من تا امروز مطلبی روشن تر از این ندیدم و سپس گفت: اشهد أن لا اله الا الله و أشهد أنّک رسول الله. . المناقب آل ابی طالب‰، ج1، ص144: وکان له معجزات لم یکن لغیره وذکر أنّ الله أربعه آلاف وأربعمائه وأربعین معجزه منها ثلاثه آلاف... . برای نمونه در ج1، ص116 آمده است: إِنَّ النَّبِیَّˆ مَسَحَ عَلَی رَأْسِ غُلَامٍ وَ قَالَ عِشْ قَرْناً فَعَاشَ مِائَهً وَ أَنَّ امْرَأَهً أَتَتْهُ بِصَبِیٍّ لَهَا لِلتَّبَرُّکِ وَ کَانَتْ بِهِ عَاهَهٌ فَمَسَحَ یَدَهُ عَلَی رَأْسِ الصَّبِیِّ فَاسْتَوَی شَعْرُهُ وَ بَرَأَ دَاؤُه؛ پیامبر اکرمˆ دست بر سر غلامی کشیدند و فرمودند: قرنی زندگی کن. پس صد سال زندگی کرد. و زنی پسر (بیمارش) را جهت تبرک نزد حضرت آورد حضرت دست مبارکشان را بر سر او کشیدن موهایش سامان یافت و بیماری او بر طرف شد. و در ص118: رُوِیَ أَنَّ النَّبِیَّˆ تَفَلَ فِی بِئْرٍ مُعَطَّلَهٍ فَفَاضَتْ حَتَّی سُقِیَ مِنْهَا بِغَیْرِ دَلْوٍ وَلَا رِشَاءٍ وَکَانَتِ امْرَأَهٌ مُتَبَرِّزَهً وَفِیهَا وَقَاحَهٌ فَرَأَتْ رَسُولَ اللَّهِˆ یَأْکُلُ فَسَأَلَتْ لُقْمَهً مِنْ فَلْقِ فِیهِ فَأَعْطَاهَا فَصَارَتْ ذَاتَ حَیَاءٍ بَعْدَ ذَلِک؛ روایت شده است که پیامبر اکرمˆ در چاه خشکی آب دهان مبارک انداختند، چاه لب ریز شد به طوری که نیاز به سطل و طناب نبود. زنی که کار زشت او آشکار بود، حضرت را مشغول خوردن دید، نیمی از لقمه حضرت را طلب کرد و حضرت به او عطا کردند و این سبب شد که زن دارای حیا شود.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه