اصول دین و وسیله النجاه صفحه 96

صفحه 96

ماهیان که حلال بودند برای من به زبان آورد و آن ها که حرام گوشت و پلید و دور از رحمت بودند، به سخن نیاورد.

(81*) اثبات الهداه، ج4، ص5، ح2:

عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ† قَالَ: إِنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ† لَمَّا حَضَرَهُ الَّذِی حَضَرَهُ، قَالَ لِابْنِهِ الْحَسَنِ†: ادْنُ مِنِّی حَتَّی أُسِرَّ إِلَیْکَ مَا أَسَرَّ رَسُولُ اللَّهِˆ إِلَیَّ وَأَئْتَمِنَکَ عَلَی مَا ائْتَمَنَنِی عَلَیْهِ فَفَعَلَ؛

امام باقر† فرمود: چون هنگام شهادت امیرالمؤمنین† رسید به فرزندش حسن† فرمود: نزد من آی، تا آن چه رسول خدا با من راز گفت به تو باز گویم و آن چه به من سپرد به تو بسپارم و همین کار را کرد.

(82*) اثبات الهداه، ج4، ص18، ح4:

عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ† قَالَ: خَرَجَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ† فِی بَعْضِ عُمَرِهِ وَمَعَهُ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِ الزُّبَیْرِ کَانَ یَقُولُ بِإِمَامَتِهِ فَنَزَلُوا فِی مَنْهَلٍ مِنْ تِلْکَ الْمَنَاهِلِ تَحْتَ نَخْلٍ یَابِسٍ قَدْ یَبِسَ مِنَ الْعَطَشِ، فَفُرِشَ لِلْحَسَنِ† تَحْتَ نَخْلَهٍ وَفُرِشَ لِلزُّبَیْرِیِّ بِحِذَاهُ تَحْتَ نَخْلَهٍ أُخْرَی. قَالَ فَقَالَ الزُّبَیْرِیُّ وَرَفَعَ رَأْسَهُ: لَوْ کَانَ فِی هَذَا النَّخْلِ رُطَبٌ لَأَکَلْنَا مِنْهُ. فَقَالَ لَهُ الْحَسَنُ†: وَإِنَّکَ لَتَشْتَهِی الرُّطَبَ؟ فَقَالَ الزُّبَیْرِیُّ: نَعَمْ. قَالَ: فَرَفَعَ یَدَهُ إِلَی السَّمَاءِ، فَدَعَا بِکَلَامٍ لَمْ أَفْهَمْهُ، فَاخْضَرَّتِ النَّخْلَهُ؛ ثُمَّ صَارَتْ إِلَی حَالِهَا فَأَوْرَقَتْ وَحَمَلَتْ رُطَباً فَقَالَ الْجَمَّالُ الَّذِی اکْتَرَوْا مِنْهُ: سِحْرٌ وَاللَّهِ. قَالَ فَقَالَ الْحَسَنُ†: وَیْلَکَ لَیْسَ بِسِحْرٍ وَلَکِنْ دَعْوَهُ ابْنِ نَبِیٍّ مُسْتَجَابَهٌ. قَالَ: فَصَعِدُوا إِلَی النَّخْلَهِ فَصَرَمُوا مَا کَانَ فِیهِ فَکَفَاهُمْ؛

امام صادق† فرمود: حسن بن علی† در یک سالی برای عمره با مردی از فرزندان زبیر که عقیده به امامتش داشت به سفری بیرون شد و در منزل گاهی زیر نخله خشکی بار انداختند، آن نخله از بی آبی خشک شده بود، برای امام حسن† زیر آن نخله خشک فرش انداختند و برای آن زبیری زیر نخله دیگری برابر آن حضرت.

امام صادق† فرمود: آن زبیری سر برداشت و گفت: اگر این نخله رطبی داشت، ما از آن می خوردیم، امام حسن† به او فرمود: تو میل رطب داری؟ زبیری گفت: آری، زبیری گفت: آن حضرت دست به آسمان برداشت و سخنی گفت که من آن را نفهمیدم آن نخله سبز شد و به حال آمد و برگ کرد و رطب آورد، جمالی که شتر از او کرایه کرده بودند گفت: به خدا جادو است.

امام حسن† به او فرمود: وای بر تو جادو نیست بلکه دعای مستجاب پسر پیغمبر است، گوید: همراهان از آن درخت نخل بالا رفتند و آن چه در آن بود چیدند و برای آن ها بس بود.

(83*) مدینه المعاجز، ج3، ص237، ح20:

عَنْ جَابِرٍ، قَالَ: قُلْتُ لِلْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ‡: أُحِبُّ أَنْ تُرِیَنِی مُعْجِزَهً نَتَحَدَّثُ بِهَا عَنْکَ وَنَحْنُ فِی مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِˆ. فَضَرَبَ بِرِجْلِهِ الْأَرْضَ، حَتَّی أَرَانِی الْبُحُورَ وَمَا یَجْرِی فِیهَا مِنَ السُّفُنِ، ثُمَّ أَخْرَجَ مِنْ سَمَکِهَا فَأَعْطَانِیهِ، فَقُلْتُ لِابْنِی مُحَمَّدِ: احْمِلْهُ إِلَی الْمَنْزِلِ؛ فَحَمَلَهُ فَأَکَلْنَا مِنْهُ ثَلَاثاً؛

جابر گوید به امام حسن مجتبی† گفتم: دوست دارم از شما معجزه ای ببینم که آن را از شما نقل کنم. در حالی که ما همه در مسجد رسول خداˆ بودیم، پس حضرت پای مبارک را به زمین زدند تا

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه