کاوش هایی پیرامون ولایت صفحه 182

صفحه 182

بنابراین آیه ناظر به نفی و سلب آن رشته آگاهی از غیب است که پیامبران فطرتاً آگاه از غیب باشند و این نوع علم غیب با صراحت کامل از پیامبر به حکم اینکه بشر است، نفی شده است، ولی نفی چنین علم، منافات ندارد که پیامبر از طریق دیگر و به طور کسبی و آگاه کردن خدا، از غیب آگاه گردد و گواه این مطلب جمله سوم است که می فرماید:

(اِنْ أَتَّبِعُ اِلَّا ما یُوحی اِلَی)

«من تابع وحی هستم».

زیرا خود وحی یک نوع غیب است که خداوند از طریق خاصی پیامبر را بر آن مطلع و آگاه می سازد و در پرتو آن از یک رشته مطالب پنهان از حس مطلع می گردد.

اگر به راستی هدف آیه این است که پیامبر به هیچ نحو، اعم از ذاتی و کسبی از غیب آگاه نمی گردد، در این صورت میان جمله سوم و جمله دوم یک نوع تناقض و تضاد پدید می آید و هرگز صحیح نیست که یک نفر به طور مطلق هر نوع آگاهی از غیب را از خود سلب کند، ولی بلافاصله یک قسم از آن را بر خود تجویز کند.

اگر جمله دوم به صورت استثنا بیان شده بود، جا داشت که بگوییم جمله دوم حکم استثنا دارد، در صورتی که جمله دوم به شکل استثنا بیان نگردیده است.

گواه روشن بر اینکه هدف نفی علم ذاتی است، همان جمله چهارم است که خود را بیم دهنده می خواند و بس و می گوید: (وَ ما أَنَا اِلَّا نَذِیرٌ مُبِین) «من بیم دهنده ای بیش نیستم»; یعنی درخواست مورد نظر شما را واجد نیستم مگر اینکه از طریق خارج از ذات، به عنوان بیم دهنده در اختیار من گذارده شود.

تشریح آیه دوم

آیه دیگری که ممکن است منکران آگاهی پیامبران از غیب به آن استناد جویند،

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه