- سرآغاز 1
- اشاره 10
- ایمان ابوطالب 17
- آغاز جلسات رسمی 34
- تفسیر آیه ولایت 36
- اشاره 36
- اشاره 47
- شکست مهاجمین 47
- عقیده ما نسبت به خداوند 51
- عقیده اهل سنت نسبت به پیامبر 62
- اشاره 67
- نص پیامبر بر ولایت علی 67
- اشاره 86
- چرا علی از حق خود دفاع نکرد؟ 86
- مخالفت اصحاب با سقیفه 88
- لولا علی لهلک عمر 100
- در هیچ مشکلی بی تو نمانم 104
- پناه به خدا که من در جائی باشم و تو نباشی 109
- مردی که دوستدار فتنه و متنفر از حق است 112
- یا علی! بداد اسلام برس 116
- اشاره 120
- رابطه علم و ولایت امر 120
- اشاره 133
- در سقیفه چه گذشت؟ 133
- اشاره 155
- بررسی حدیث ثقلین 155
- اشاره 170
- اهل بیت چه کسانی اند؟ 170
- ائمه دوازده گانه در حدیث 191
- اشاره 191
- عدد خلفای پیامبر در صحیحین 205
- معاویه، مظهر تباهی ها و کژی ها 209
- علی، صدیق و فاروق امت 211
- اشاره 215
- ائمه معصومین در قرآن کریم 215
- حرمت چهار شهر 220
پس از علی نمانم
دو نفر مرد خانمی قریشی آمدند و صد دینار به عنوان امانت نزد او گذاشتند و گفتند: تو این پول را به هیچ یک از ما _ به تنهائی _ نمی دهی تا اینکه با هم نزد تو بیائیم و پول را از تو بستانیم.
یکسال گذشت. یکی از آنان نزد آن زن آمد و گفت: دوست من از دنیا رفته است، پس تو پول را به من برگردان. آن زن اصرار بر نپرداختن پول کرد تا آن دیگری شاید بیاید. ولی آن مرد لجاجت زیاد کرد و خانواده اش را مرتب نزد آن بانو می فرستاد تا سرانجام او را مجبور به پرداختن صد دینار کرد.
یکسال دیگر گذشت. آن مرد دوم آمد و مطالبه پول کرد.
آن زن گفت: دوستت نزد ما آمد و ادعا کرد تو از دنیا رفته ای. من هم همه پول را به او برگرداندم.
آن مرد نپذیرفت و شکایت را به نزد عمر برد. عمر گفت: تو ای زن ضامنی و باید پول را به این مرد برگردانی.
زن گفت: تو را به خدا قسم می دهم بین ما قضاوت نکن. ما را به علی بن ابی طالب بسپار تا او میان ما قضاوت و حکم کند.
عمر آن دو را نزد علی فرستاد: علی فهمید که این دو نفر او را فریب