خاطرات مدرسه صفحه 104

صفحه 104

داده اند و خدعه ای در کار است. رو به آن مرد کرده گفت: مگر نه شما دو نفر گفتید که این پول را به هیچ یک از ما _ به تنهائی _ نپرداز. الان هم چیزی نشده است! پول نزد من است. برو و آن دوستت را بیاور تا پول را به شما دو نفر بازگردانم! آن مرد رفت و دیگر بازنگشت.

عمر که از جریان قضاوت علی باخبر شده بود گفت:

«خداوند مرا پس از فرزند ابوطالب زنده نگذارد». (1)

در هیچ مشکلی بی تو نمانم

ابن عباس گوید: عمربن خطاب گرفتار مسأله دشواری شد که راه فرار از آن را نمی دانست. اصحاب پیامبر را جمع کرد و مشکل را با آنان در میان گذاشت و گفت:

به من بگوئید چه باید کرد؟ چاره این مشکل چیست؟

همه خود را کنار کشیدند و گفتند: تو از ما واردتر و فهمیده تری و مردم به سوی تو روی می آورند. ما چه بگوئیم؟


1- الریاض النظره، ج2 _ ص197. تذکره سبط ابن الجوزی _ ص87. ذخایر العقبی، ص80. مناقب الخوارزمی، ص60. کتاب الاذکیاء ابن الجوزی، ص18.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه