خاطرات مدرسه صفحه 113

صفحه 113

می رفت، با علی بن ابی طالب روبرو شد.

علی که خشم را در سیمای عمر می دید به او گفت:

تو را چه شده است یا عمر؟

عمر گفت: حذیفه را یافتم، از او پرسیدم: در چه حالی صبح کردی؟

گفت: در حالی که از حق متنفرم.

علی فرمود: راست می گوید. مرگ حق است و او از مرگ کراهت دارد و خوشش نمی آید.

عمر گفت: و می گوید که از فتنه خوشش می آید.

علی گفت: همینطور است! او از مال و فرزند خوشش می آید و خدای تعالی فرموده است:

«انما اموالکم و اولادکم فتنه».

_ همانا اموال و فرزندانتان، فتنه است.

عمر گفت: یا علی! می گوید که من شهادت می دهم به چیزی که آن را ندیده ام!

علی گفت: او شهادت می دهد به وحدانیت خدا، به مرگ، به زنده شدن پس از مرگ و به قیامت، به بهشت و جهنّم و به صراط و هیچ یک از اینها را ندیده است.

عمر گفت: او ادعای صلاه بدون وضو می کند.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه