خاطرات مدرسه صفحه 136

صفحه 136

که غالباً از یک قماش بودند و هر یک می خواست، امر را به خود واگذار کند، ابوبکر و عمر، توپ خلافت را به یکدیگر پاس می دادند، او می گفت: باید تو خلیفه مسلمین شوی زیرا تو سابقه در اسلام داری و از همه اعتبارات بیشتر است و آن دیگری می گفت: تو صلاحیت و شایستگی بیشتری برای خلافت داری و از من کاری ساخته نیست.

معلوم بود قبل از آن جلسه، باز یک جلسه خصوصی تری میان آن دو و شاید بهمراهی ابوعبیده منعقد شده و مسائلی رد و بدل گشته بود و اکنون با نقشه از پیش تعیین شده، به زیر سقف تفرقه، اجتماع کرده بودند، بهرحال آن دو به یکدیگر پاس می دادند و ابوعبیده جراح، مردم را به سوی آنان دعوت می کرد.(1) و از آن سوی علی و چند تن از بنی هاشم در آن ماتم بزرگ فقدان سرور پیامبران و سید کائنات به سر می بردند و مشغول تجهیز و تکفین پیامبر بودند (2) و شیخین در طول مدت سه روز، حتّی سر بر خاندان پیامبر نزدند و در هیچ مراسمی از مراسم تکفین و تجهیز و نماز حضرت شرکت نکردند. (3)

البته در آن جلسه مخالفتهایی از سوی انصار و برخی قرشیان شد ولی


1- تاریخ طبری، ج3، ص199.
2- سیره ابن هشام ج4، ص336، ریاض النظره، ج1، ص163.
3- طبقات ابن سعد، ص787.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه