خاطرات مدرسه صفحه 19

صفحه 19

بروید و صحیفه را از درون کعبه بیرون آورید؛ اگر این سخن محمد راست بود، پس به او بگروید و بیدار شوید و اگر دروغ بود، من او را به شما می سپارم که اگر خواستید او را مجازات کنید یا بکشید.

گفتند: راضی شدیم! رفتند صحیفه را آوردند و دیدند سخن رسول الله به حق بوده است. امّا آن کس که قلبش مرده است و خداوند پرده ای بر آن افکنده و دیدگانش از دیدن حق و گوشش از شنیدن سخن حق طفره می رود، این معجزه بزرگ را نیز نادیده می گیرد، لذا به ابوطالب گفتند:

این هم سحر دیگری از سحرهای برادر زاده ات است! و همچنان در گمراهی خود فرو رفتند.

ابوطالب به خانه خدا نزدیک شد و پرده خانه را گرفت و عرض کرد:

بارالها! ما را بر ظالمان پیرو گردان، اینان که رحم ما را قطع کردند و حرمت ما را شکستند.

سپس قصیده ای طولانی و بسیار زیبا خواند که متأسفانه من اکنون بیشتر از دو بیت آن را از بر ندارم ولی خوب است برادران پس از اتمام جلسه به کتابخانه مدرسه بروند و در کتابهای تاریخ آن را پیدا کرده و بخوانند.

یکی برخاست و گفت: در چه کتابی چنین داستانی آمده؟

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه