خاطرات مدرسه صفحه 192

صفحه 192

از آن جا که مدتی در اول سال، معلم ریاضی ما نیامده بود و آقای مدیر هم _ که بلاً استاد ریاضی بوده و در فن تدریس هم انصافاً بسیار وارد و موفق بوده است _ به جای استاد ریاضی، چند بار به کلاس ما آمده و ما را درس داده بود، لذا چهره من چندان برای او غریب نبود، با این حال وقتی وارد اتاقش شدم و سلام کردم، پس از جواب به من گفت:

_ خیلی عجیب است! به من گزارش داده اند که شما در مدرسه شلوغ راه انداخته اید و سخنان تفرقه افکن می زنید، ولی با سابقه ای که از شما دارم، به نظرم می رسد تا اندازه ای گزافه گویی و مبالغه کرده اند. به هر حال بهتر است خودت بگوئی که چه کارهای خلافی از تو سر زده است که برخی از معلمین، از تو شکایت کرده اند؟

احتمال دادم که همان معلّمی که در آغاز جلساتمان (جلسه دوم) پرخاش های ناروا کرده و سخنان دور از انصافی گفته بود، شکایتم کرده است، خصوصاً که مطلبی برای گفتن نداشت و جز هوچیگری کاری نمی کرد، به هر حال با تبسّم _ گویا که هیچ خبری نبوده است _ به مدیر گفتم:

«یا أیها الذین آمنوا ان جاءکم فاسقٌ بنبأ فتبینوا أن تصیبوا قوماً بجهاله...». (1)


1- سوره حجرات، آیه 6.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه