اثبات ولایت صفحه 204

صفحه 204

پول بسیاری آورد؛ ولی دید حضرت از رسیدن پول مسرور نشد. پس، از این جهت، افسرده گشت و در دل گفت: من این مال بسیار را نزد حضرت آوردم، ندیدم آثار سرور و شادمانی در او ظاهر گردد!

حضرت به غلام خود دستور داد که تشت و آب حاضر کند و خود روی تختی نشست و فرمود: «غلام! بر دست من آب بریز». چون آب می ریخت، آن مرد دید که از میان انگشتهای حضرت طلا در میان تشت می ریزد. آن گاه حضرت به او توجّهی کرد و فرمود: «کسی که این طور است، این مالها در نظر او مهم نیست».(1)

محمّدبن اسحاق خدمت امام سجّاد عَلَیْهِ السَّلام رسید و از طغیان آب نهری در دیار خود شکایت کرد که به واسطه آن، هر سال، 500000 درهم به اموال ما خسارت وارد می شود. امام انگشتری به او عنایت فرمود که در آن نهر بیندازد.

راوی می گوید: چنین کردم؛ آب یک کیفیّتِ ثابت یافت و دیگر در زمستان و تابستان تغییر نمی کرد.(2)


1- این روایت را علّامه محقّق در کشف الغمّه نقل فرموده و در بحار (ج 49/63) نیز مذکور است. در مدینه المعاجز و إثبات الهداه و در کتاب کافی نیز آن را نقل کرد ه اند.
2- رجوع کنید به کتاب إثبات الهداه شیخ حرّ عاملی.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه