رسالت قرآن و پیامبر(ص) صفحه 2

صفحه 2

آیا ممکن است اسلام مجدداً حکمفرما شود؟ آیا ممکن است اسلام دو مرتبه برگردد، و برنامه‌های رهائی‌بخش آن پیاده شود؟ سؤالی است بر لبهای همه کسانی که منتظر جواب می‌باشند... و اکثرا در جواب کلمه (نه) (ممکن نیست) (نمی‌شود) (با دنیای روز قابل تطبیق نیست) و غیره را می‌شنوند، ولی این جوابها یا از جهل و نادانی به اسلام است، و یا مغرضانه است، اینها دلیل می‌آورند: 1 ـ اسلام تطبیق نشد، و احکام آن پیاده نشد، مگر در یک دورانهای کوتاه، مانند دوران حضرت رسول صلی الله علیه وآله و بعضی از خلفای طاهرین و معصوم آن حضرت، و امّا در سایر دورانها فقط اسلام لفظی بود، و هیچ کس آن را تطبیق عملی نمی‌کرد، و در تاریخ مشاهده می‌کنیم که در دوران اکثر خلفای اسلامی، و کاخهای امرا و رؤسا و شبه آن از اسلام خبری نبود، بلکه همیشه به مقدّسات اسلامی اهانت شده و بر ضدّش عمل می‌شده، پس به عقیده ما دینی که حکّامش این چنین به آن رفتار می‌کردند، قابل تطبیق نیست. 2 ـ قوانین و دستورات اسلامی بسیار سخت و دشوار است، آیا ممکن است در امروز قانون غلام و کنیز را تطبیق کرد؟ یا قانون بریدن دست دزد را؟ و آیا خمس و زکات از مردم گرفتن از برای اقتصاد سنگین مملکت اسلامی کافی است؟ و می‌شود مالیات زور و باطل را از مردم نگرفت؟ این بحثها و مجادلات هیچ واقعیتی ندارد، و برگشت اسلام به زندگی مردم بسیار آسان‌تر از بقای قوانین و زندگی باکفر است، و مثال برگشت اسلام به جامعه مانند سفر به هواپیما، و غیر اسلام از سایر نظامها، مانند سفر با چهارپایان است، پس هر وقت ما به اسلام برگردیم به هدفمان زودتر خواهیم رسید. و باید دانست که این آیا، آیاها تمام از حلقوم استعمارگران پخش می‌شود، که می‌دانند اگر مسلمانان بیدار شوند و دو مرتبه اسلام را زنده کنند، آن آقائی و عزّت و شوکت ازدست رفته خود را یافته، و همین غربیها، جیره خوار و زیر دست آنان خواهند گردید. امّا اینکه می‌گویند اسلام تطبیق نشد، مگر در یک دوران کوتاه، این گفتار خلاف واقع است، چون که ظاهر عمومی کشورهای اسلامی در تمام تاریخ اسلام و حکومت آن اسلامی بوده، منتهای امر، خلیفه و یا امیر هتک حرمت اسلام می‌کرده، و در وضع شخصی خود و حاشیه و اطرافیانش بوده، و این بی‌حرمتیها را اکثر رؤسای بقیّه مبادی و ادیان هم دارا می‌باشند، مانند نظامهای دموکراسی، که رؤسایش اکثرا مستبدّ و هتک قوانین را می‌کنند، ولی کشور از حالت دموکراسی بودن خارج نمی‌شود، و غرض ما از این کلام صبغه و نظر عمومی اسلام بوده، به این معنا که: دستور عمومی در قضاوتها قرآن و سنّت پیامبرصلی الله علیه وآله بوده، و مردم در احکام پیرو قرآن و دستورات آن بوده‌اند، خلاف امروز که دستورالعمل در تمام کشورهای به ظاهر اسلامی از غرب و یا شرق می‌آید، و ابدا در احکام از اسلام و قرآن اسمی نیست. امّا اینکه می‌گویند: قوانین اسلام سخت است، خلاف واقع است، بلکه برعکس بسیار آسان است، اگر هر مسلمانی به قوانین اسلامی عمل کند، و این بحث مفصّلی است که خواننده محترم باید مراجعه کند به کتابهای اسلامی و مطالعه کند تاریخ تطبیقی اسلام را (هدف از این کلام، کیفیّت حکومت در کشور اسلامی است)، و بعد مقایسه کند آن را با کتابهای قوانین روز، و تاریخ جهان امروز، تا به دست آورد، کدام آسان‌تر و به حال مردم بیشتر موافقت می‌کند، و با فکر و عقل بیشتر سازش دارد. اگر بخواهیم وارد بحث افتخارات اسلام و تفصیل آن شویم باید یک بحث مفصّلی را شروع کنیم، که آن با این کتاب مختصر مناسب نیست، ولی اشاره‌ای به آن می‌کنیم. قانون غلام و کنیز در اسلام، غیر از قانون حکمفرمای در جهان بوده، که (لنکولن) آن را ملغی نمود و از بین برد، بلکه قانون اسلام بهترین حلّ مشکل از برای اسرای جنگ کفّار با مسلمین بود. ولی بنده و کنیز در دنیای غرب یک مهر عاری بر پیشانی انسانیّت و بشر بود، که اسلام آن را از روز اوّل رفض کرد، پس افتخار از بین بردن بندگی برای اسلام است نه (لنکولن). قانون بندگی در اسلام این است که هر دولت باطلی که بدون دلیل و سبب، یعنی فقط دشمنی و عداوت، آن را وادارد که با مسلمانان جنگ کند، اگر مسلمانان عده‌ای از آنها را در جنگ اسیر کنند، حاکم و رئیس دولت اسلامی مخیّر و آزاد است که: 1 ـ بر او منّت نهد، و او را آزاد گرداند. 2 ـ از او تاوان و فدیه بگیرد، و آزاد گرداند. 3 ـ او را بنده گرداند ـ الی غیر ذلک ـ. هریک از این حکمها را می‌تواند بر حسب صلاح و حکمت انجام دهد. و بندگی یک نوع جریمه و اهانتی است از برای اسیر کافر تا اینکه چشم زخمی از برای بقیّه کفّار شود، و دیگر بیهوده با مسلمانان، دشمنی نکنند، و به کشورهای آنها یورش نبرند، و دیگر اینکه اگر اسیر زندانی شود، گذشته از اینکه باید خرج غذای او را داد، نیروی او هدر رفته، و ممکن است از لحاظ جسمی و روحی بیمار شود، ولی به عنوان بنده می‌تواند زیر نظر و سلطه مولایش آزادانه به هرکار و فعّالیّت که وارد است مشغول باشد، و خدمتگذار جامعه اسلامی قرار گیرد. آیا این کار بهتر از آن نیست که اسیر را کشته و یا زندانی گردانند؟ و فعّالیت و نیروی او کوبیده شود؟ و امّا اگر او را آزاد گذارند، ممکن است ازاو کارهای خطرناک و خرابکاری سر زند، و یا چون حمایت و پشتوانه‌ای ندارد کشته شود، و یا اینکه مفاسد دیگری مانند جاسوسی از برای دشمن، و غیره انجام دهد، ولی وقتی زیر نظر یک شخص با شرایط مخصوص قرار گیرد به عنوان بنده، مقیّد گردیده و نمی‌تواند در دولت اسلامی خرابکاری و یا جاسوسی و کار خلافی انجام دهد. و من حاضرم جوابگوی هرکسی باشم که در این قانون، و آن حدودی که اسلام مقرّر کرده از برای اسیر، حلّ بهتری ارائه دهد؟ امّا قانون (بریدن دست دزد) تاریخ نشان می‌دهد که این قانون، دزدی را از کشورهای اسلامی و مردم آن از بین برد و نفی کرد، و در مدّت دو قرن کامل فقط در دولت اسلامی چند دست بریده شد، و حال باید از هر انسان باوجدان و منصفی سؤال شود آیا این بهتر است یا اینکه دزد را مدّتی در زندان گذاشت، و با دزدهای دیگر آشنا شود، و تازه شیوه و راه جیب‌بری و دزدی را بهتر یاد گیرد، و بعد از آزادی دو مرتبه با فوت و فنهای بهتری به کار دزدی ادامه دهد، و افراد دیگر هم جرأت دزدی کردن پیدا کنند؟ چون مجازات زندان برای افرادی که نفس آنها شرور و پست است چیز مهمّی نیست، لذا می‌بینیم هر روز دزدی رو به ازدیاد است، دیگر چگونه می‌گویند که بریدن دست دزد، کاری زشت و ناپسند است، ولی نمی‌گویند آدم کشی زشت است، با اینکه قوانین جزائی از برای بعضی از جریمه‌ها قانون اعدام را گذاشته است؟ دیگر اینکه اینها فکر نمی‌کنند در جهان امروز چه جرمها، و آدم کشی‌هائی انجام می‌گیرد، از برای دزدی، و چه قدر افراد بی‌گناه هرساله به قتل می‌رسند برای اینکه دزدان اموال آنها را سرقت کنند و یا اگر کشته نشوند چقدر علیل و زخمی موجود است که از برای دفاع از ثروت خود به دست دزدان آسیب دیده‌اند، چرا این کارها و جرمها را محکوم نمی‌کنند؟ ولی قانونی که اسلام از برای اصلاح جامعه قرار داده، و آن هم بعد از شروط فراوان، آنقدر مورد هجوم قرار می‌گیرد، آیا این غیر از دشمنی مغرضانه به قوانین اسلامی چیز دیگری است؟ امّا خمس و زکات: هردو، از دستورات بسیار خوب و افتخارآمیز اسلام است. چون که مالیاتهای اسلامی فقط در این دو به اضافه خراج و جزیه منحصر است، با اینکه همیشه پول در دولت اسلامی زیاد بوده، چون برنامه‌های اسلامی برای (کیفیّت صرف مال) بسیار منظّم می‌باشد، و این سه مطلب که مختصراً در باره آنها صحبت شد، احتیاج به یک کتاب مستقل دارد، تا این مختصر در آن شرح داده شود، و فقط باید دانست که مالیات غیر از اینها در اسلام نیست، چون اکثر امور مملکت اسلامی را مردم خود اداره می‌کنند، و چون دولت اسلامی مردمی است لذا احتیاج به مالیات ندارد، بلکه اکثر کارهای اجتماعی را مردم خود انجام می‌دهند، و دولت فقط باید ناظر باشد که خلاف شرع رفتار نکنند و به کسی اجحاف نشود، و مسلمین پیش روند.

راه برگشت اسلام به زندگی چگونه است؟

راه برگشت اسلام به زندگی چگونه است؟ این سؤال را همیشه اکثر مسلمانان بیدار که شیرینی احکام اسلام را درک کرده‌اند، و می‌دانند که تمام مشاکل مسلمین از این است که از چارچوب اسلام خارج گشته‌اند... می‌نمایند، و عدّه‌ای از مفکّرین و نویسندگان اسلامی، جواب این سؤال را داده‌اند، ولی آنچه به فکر می‌رسد آن است که راه برگشت به اسلام بسیار سهل و آسان است، به شرط اینکه افراد قدرتمند و بانفوذ و شخصیّت‌های متدیّن مسلمانان در کشورهای اسلامی پیاده کردن آن را به عهده بگیرند. اوّلین قدم این است که دانشگاههای ما که تمام قوانین وضعی شرق و غرب را در باره حقوق و قضاء تدریس می‌کنند، آن را مبدّل به تدریس قوانین اسلامی نمایند، و اگر قوانین اسلامی جای قوانین کفرآمیز و ساختگی بشری را بگیرد، نظام مملکت کم‌کم اسلامی خواهد شد، چون دانشگاه حقوقی و قضائی خود مرکز نورافشانی تمام دستورها و نظامها است، لذا اگر تبدیل شود، نظام مملکت تبدیل خواهد شد، و این اوّل کار خواهد بود. امّا نسبت به کیفیّت و چگونگی این کار، باید عدّه‌ای داوطلبانه خود را وقف اسلام کنند، و شب و روز مشغول فعّالیت شوند، و مسلمانان را از خواب غفلت بیدار کرده، و تشویق عمل به دستورهای اسلامی و قرآن نمایند، و هروقت ملّت خودشان اسلام را بخواهند و حلاوت احکام آن را درک کنند، می‌شود با هم متّحداً قیام نمایند، و از مسئولین خود بخواهند که در کشورهای اسلامی باید قوانین اسلام پیاده گردد، و این کار نباید فقط به زبان گفته شود، بلکه از برای تطبیق آن باید همگی اصرار ورزند، و نباید از کار خسته شوند، و هرچند زمان طولانی لازم داشته باشد، باید با صبر و حوصله، و در پنهان و عیان، سعی کنند، تا وسائل پیروزی بر حکمفرمایان را فراهم سازند، آن وقت خواهند دید که پیاده شدن قوانین اسلامی چقدر آسان است، چون کار کردن مسالمت‌آمیز ولی با اصرار، و تهیّه کردن وسائل پیروزی و استعداد ملّت قطعاً انسان را به هدف و مقصود می‌رساند، و تاریخ شاهد قول و گفته ما می‌باشد، چه در دوران قبل و چه در حال، البتّه معلوم است که افرادی که به این کار مهم، و این قیام مقدّس دست بزنند، باید در راه هدف مقدّس خود، خون بدهند، زندان بروند، شکنجه تحمّل کنند، تا اینکه به هدف برسند. کما اینکه حضرت رسول صلی الله علیه وآله از برای پیاده کردن اسلام، تمام این مشاکل را خود و یارانش تحمّل کردند، و همچنین اهل‌بیت طاهرینش، ائمّه دوازده‌گانه ما، که خلفای برحقّ او بودند، و دختر طاهره‌اش حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله علیها، همه نوع شکنجه‌ها و اذیّت و آزارها را از برای اسلام عزیز و واقعی تحمّل کردند، ولی درنتیجه پیروز شدند و توانستند اسلام حقیقی را تا حال نگه دارند، و به ما برسانند، و از انحرافات دور سازند. پس ما هم اگر واقعا پیرو معصومین علیهم السلام هستیم باید فعّالیت کنیم تا اسلام را نگهداری کرده، و دستورات آن را پیاده کنیم، خصوصاً در این دوران که قوانین کفر در رگهای اجتماع ما ریشه دوانیده، و مانند سرطان شده است، و ریشه‌های اصیل اسلامی را از تمام زندگانی ما قطع کرده‌اند، و مسلمانی ما فقط اسمی بر زبانها مانده، و بعضی عادات و احکام آن را فقط اجرا می‌کنیم، و اگر وضع ما چنین باشد، قطعاً در نسلهای آینده اصلا خبری از اسلام نخواهد بود، و اگر ما امروز احساس این مسئولیّت را نکنیم عاقبت بدی در دنیا دچار نسلهای آینده مان خواهد بود، و خود ما عاقبت بدی در آخرت، در مقابل محکمه عدل پروردگار خواهیم داشت، چون پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله فرموده است: (کلّکم راع و کلّکم مسئول عن رعیّته) یعنی: شما مسلمانان تمام باید مانند چوپانی باشید که مسئول حفظ گوسفندان خود است. امیدواریم که تمام مسلمانان در باره اسلام و قرآن، احساس مسئولیّت کرده، و هرکس باندازه خود فعّالیت نماید برای اعلای کلمه لااله الاّالله، محمّد رسول الله، که آن فقط توسّط پیاده کردن احکام اسلام عملی خواهد شد.

تقویت نیرو در مقابل دشمن

تقویت نیرو در مقابل دشمن لازم است بر کسانی که در راه خدا و قرآن گام بر می‌دارند و فعّالیت می‌کنند، بدانند که واجب است در مقابل کفّار و مشرکین و دشمنان اسلام همیشه باید خود را نیرومند و قدرتمند گردانند، و سعی کنند تمام انواع سلاحهائی را که دشمن به کار می‌برد فراهم نمایند، تا اینکه دشمن همیشه در هراس باشد، و بداند که با یک کشور قوی و نیرومند روبرو است، و اگر چنین نباشد، با زور سر نیزه و قدرت تمام معادن و خیرات ما را می‌برند، و ما در مقابل مانند بنده ذلیل، باید تماشا کنیم، و اگر کوچکترین حرکتی انجام دهیم در نطفه خفه خواهیم شد. لذا دولتهای اسلامی باید سعی کنند، تمام انواع سلاحهای دنیای روز را به هر قیمتی که شده خود، در ممالک خویش تهیّه و فراهم سازند، و مغزهای متفّکر جوانان مسلمان را به کار اندازند، و از هوش سرشار آنها استفاده کنند، تا انشاءالله از دولتهای کفر قدرتمندتر شوند، و اگر جدّا مسلمانان به این فکر بودند خداوند آنها را یاری می‌کرد، و از غربیها پیش افتاده بودند، چونکه فکر جوانان ما قطعا از افکار آن مغزهای الکلی بیشتر کار می‌کند، ولی آنها از همان مختصر فکر و هوش و علمشان استفاده می‌کنند، و ما در خواب غفلت فرو رفته‌ایم، و اگر هم افرادی در ما نبوغ کنند به دست همان کفّار می‌سپاریم، کما اینکه عدّه بسیاری از متفکّرین و مخترعین و مبتکرین اروپا از جوانان مسلمان کشورهای اسلامی می‌باشند، ما باید خود مخترع شویم، و در مقابل شرق و غرب، عرض اندام کنیم نه اینکه همیشه دستمان به سوی آنها دراز باشد، و همیشه ثروتهای هنگفت از برای خرید اسلحه به آنها بپردازیم، و باز هم زیر دست و مستضعف باشیم، و هر وقت دشمن اراده کند سلاح ندهد، و با یک چشم بر هم زدن، ما را از بین ببرد. پس باید همیشه در فکر بود که نیرویمان با دشمن مساوی باشد، آن وقت با نیروی ایمان که همیشه کمک و پشتوانه ما خواهد بود، پیروزی قطعی نصیبمان خواهد شد، البتّه این کلام بر طبق موازین طبیعی می‌باشد، که خداوند از برای این جهان قرار داده است، و الاّ نتیجه عمل و فعّالیّت بسیار بعید به نظر می‌رسد، و وضع ما، در مقابل دشمن مانند توپ فوتبال خواهد بود که به هر طرف که بخواهند با پا می‌زنند. انسان مجاهد، دائماً باید قول پروردگار متعال را به نظر آورد، آنجا که می‌فرماید: (انّا لننصر رسلنا والّذین آمنوا فی‌الحیاة الدّنیا و یوم یقوم الأشهاد) ما فرستادگان خود، و کسانی که به آنها ایمان آورده‌اند، یاری خواهیم کرد، در دنیا و در آخرت. و همیشه باید به یاد داشت که چگونه اسلام با عدّه مختصر کمی به پا خاست و پیشرفت کرد، این امور، و این طرز فکر، باعث می‌شود که امید انسان از برای کار کردن و برپا ساختن حکومت اسلامی زیاد گردد، و باید همچنین در مقابل آیات امید و پایداری و استقامت قرآن، آیات دیگر را هم در نظر گیرد و تطبیق کند، خداوند متعال می‌فرماید: (و أعدّوا لهم ما استطعتم من قوّة) در مقابل کفّار تا آن اندازه که برایتان امکان دارد نیرو جمع‌آوری کنید، و می‌فرماید: (یا ایّها النبیّ حرّض المؤمنین علی القتال) ای پیامبر، مؤمنین را برجنگ با کفّار تشویق کن. و باید بدانیم که چگونه حضرت مسیح علیه‌السلام وقتی به اندازه کافی یار و یاور نداشت، یهودیها به گفته خودشان بر او مسلّط شدند و او را خواستند اعدام کنند، ولی خداوند متعال به طرز، معجزه آسائی ایشان را نجات داد و به طرف آسمان پرواز کرد و هنوز هم به عقیده ما مسلمانان زنده و در آسمان چهارم مکان دارد، و روایات زیادی از پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله رسیده که حضرت عیسی علیه السلام در وقت ظهور امام زمان حضرت حجّة بن الحسن المهدی (عجل الله تعالی فرجه)، در آخرالزمان به طرف زمین خواهد آمد، و یکی از یاران و یاوران امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) خواهد بود، ولی یهودیها بعد از آنکه خیال کردند که او به چوبه دار آویخته و اعدام شد، پیروان او را تا سیصد سال تعقیب کرده، و آنها را به انواع شکنجه‌ها کشیده، و از شهر و دیار خود دربدر می‌کردند، و همچنین بود حالت پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله در ابتدای اسلام، که یاوران و پیروان او هنوز کم و ضعیف بودند، به انواع شکنجه‌ها مبتلا، و عدّه‌ای از آنها زیر شکنجه جان دادند، و می‌خواستند خود حضرت را به قتل برسانند، تا اینکه مجبور شدند از آن دیار هجرت کنند، مسلمانان به حبشه هجرت کردند، و بعد از آنکه پیامبر از دست مشرکین نجات یافت و به مدینه منوّره هجرت کرد، مسلمانان دیگر هم به او ملحق گشتند، و آن حضرت در مدینه کم‌کم وسائل پیشبرد و پیروزی را آماده کرد و مسلمانان تقویت یافتند، و دشمن نتوانست حضرتش را از بین ببرد. در آن روز و آن زمان، حضرت توانستند وسائل جنگی و تبلیغاتی خود را تقویت کنند، به اندازه‌ای که در مقابل کفّار ایستادگی نمایند، البتّه مسلمانان از لحاظ نیرو و سلاح ضعیف‌تر از کفّار، ولی از لحاظ نیروی ایمان و تبلیغاتی بسیار روحیّه قوی و ارزنده‌ای داشتند، و حضرت رسول صلی الله علیه وآله کمبود سلاح را با تقویت نیروی ایمان در مسلمانان، و نقشه‌های دقیق جنگی و روشهای فکری صحیح کامل گرداند. ولی امروزه، متأسّفانه هیچ نسبتی میان نیروهای کفر و اسلام نیست (البتّه نه از لحاظ کمیّت، ممکن است کسی خیال کند که ما عدد مسلمانان را که یک میلیارد می‌باشد می‌گوئیم)(1) از جهت کیفیّت سخن می‌گوئیم، که وسائل جنگی کفّار به اوج عظمت نیروئی رسیده، و آنها می‌توانند در یک مدّت کوتاه جهان را نابود گردانند، ولی وسائل و قوای ما مسلمانان با کمال تأسّف باید بدون پروا گفت در بعضی اوقات زیر صفر می‌باشد، و این امر برای هیچ مسلمانی پوشیده نیست. چرا ما مسلمانان باید یک جنبه اسلام را که نماز و روزه و خمس و حج و غیره می‌باشد بگیریم، و جنبه دیگر آن را که مقابله با کفّار و جمع‌آوری نیرو و سلاح است ترک کرده باشیم، و هیچ به فکر آن هم نیستیم که حیات ما، رهبری ما، اسلام ما، قرآن ما، شخصیت ما، آبرو و حیثیت، تمام مربوط به آن است که در مقابل شرق و غرب بتوانیم ایستادگی کنیم، و تهیّه وسائل نیروی خودمان را به دست جوانان و مخترعین و متفکّرین خود تهیّه کنیم. یکی از دوستانم قبل از مدّتی از یکی از کشورهای آفریقائی آمده بود و با تأثّر می‌گفت (اگر حالت مسلمانان به همین گونه که من در آنجا دیدم ادامه پیدا کند قطعاً کمتر از نیم قرن دیگر اسلام در آفریقا محو خواهد شد) بعد گفت: چون مسیحیان در آنجا رخنه کرده‌اند و در هریک از شهرهای آنها چهار بنیاد خیری تأسیس کرده‌اند: 1 ـ دبستان، از برای فرهنگ و عقیده کودکان 2 ـ کلیسا، برای دعوت به مسیحیّت و عبادت مردم 3 ـ بیمارستان، برای معالجه بیماران 4 ـ یک بنیاد خیری از برای کمک به فقرا و محرومین جامعه آفریقائی که کمکهای خود را بدون مقابل در اختیار مردم می‌گذارد. البتّه تمام این خدمات در مقابل یک چیز است، و آن دست کشیدن از اسلام و قبول کردن مسیحیّت است (یعنی پیروی کردن صد در صد مردم از غرب و استعمارگران، و تبعیّت از آنها می‌باشد). آیا بعد از این تبلیغات و فعّالیتها راهی می‌باشد که اسلام در آنجا رشد و نمو نماید؟ با اینکه هیچ یک از این بنیادهای اساسی را ما مسلمانان در آنجا نداریم؟ خلاصه: نیروهای کفر و گمراه کننده از دو جهت دارای بزرگترین قدرت می‌باشند، یکی مادّی، و دیگری تبلیغاتی، و ما، در مقابل آنها دارای هیچ یک از آنها نیستیم، مگر به شکل خیلی مختصر و ضعیف (یا اینکه کشورهای اسلامی دارای منابع سرشار مادّی و انسانی می‌باشند، ولی متأسّفانه چون اکثر سران کشورهای اسلامی سرسپرده غرب و یا شرق می‌باشند، لذا این منابع را استعمارگران به ثمن بخس از دست آنها خارج کرده، و بعد منافع همان منابع اسلامی را از برای نابودی اسلام و مسلمانان بکار می‌گیرند) بدین جهت ما باید این دو نیروی فوق‌الذکر را در خودمان تقویت نمائیم، یا اینکه از لحاظ کمیّت کمتر امّا از لحاظ کیفیّت بیشتر باشد، پس لازم است از برای مبلّغین و مجاهدین و خدمتگذارانی که می‌خواهند در راه رسیدن به حکومت اسلامی و برگشت اسلام کوشش کنند، و مسلمانان را دو مرتبه به حکم قرآن دعوت کنند، و دستورات اسلامی را پیاده گردانند، هیچوقت خود را گول نزنند، که فقط باامید به هدف خواهند رسید، و بگویند چون پروردگار متعال پشتیبان و یاور ماست پس هیچ قدرتی در مقابل اسلام نمی‌ایستد. آیا خداوند نفرموده است: (کلاً نمدّ هؤلاء و هؤلاء، من عطاء ربّک، و ما کان عطاء ربّک محظورا). یعنی: هریک را مدد می‌کنیم (اهل حق و باطل را) از بخشش پروردگارت، و بخشش پروردگارت باز داشته نخواهد شد. البتّه لطف و مرحمت پروردگار بر مسلمانان و کافر، و متدیّن و بی‌دین، و بر سر همه می‌باشد. چون دنیا را خداوند برای امتحان بندگانش قرار داده، و در اینجا هیچ کس را از لطف و کرمش محروم نمی‌گرداند. و چون دوره امتحان است، لذا از لحاظ لطف باران رحمتش بر سر تمام بندگانش می‌بارد. و در آخرت هرکس به نتیجه عمل خود خواهد رسید.

تقویت نفس و روح

تقویت نفس و روح در فصل گذشته متذکّر شدیم که پیاده کردن احکام اسلام در جهان و جامعه، احتیاج به کار و کوشش افرادی مجاهد و مخلص دارد، البتّه باید گفت افراد هیچ وقت نباید مأیوس گردند، و اگر دیدند که مردم به آنها اقبال نمی‌کنند، بگویند چون زحمات ما به جائی نمی‌رسد، پس باید از کار و کوشش و جهاد و فعّالیّت دست برداشت. این، در واقع گول زدن خود، و فرار از کار است، با اینکه کار دسته‌جمعی قطعاً از برای رسیدن به هدف بهتر است و زودتر انسان را به پیروزی می‌رساند، ولی باید دانست که حاصل جمع کارهای فردی، کار اجتماعی می‌باشد، و نهرهای آب جاری ایجاد نمی‌شود مگر از چشمه‌های کوچک، و دریا از قطره‌های باران، و تاریخ بسیار نشان داده که کارهای فردی هسته اولیّه‌اش از فکر یک نفر شروع شده و در آخر به نتیجه و هدف رسیده، بعد از اینکه فرد فرد، به کار جذب شدند، ولو بعد از مرگ فرد اوّل که بنیان گذار آن فکر و هدف بوده است. لذا، بر هریک از مسلمانان واجب است که کار فردی را شروع کرده، و به اندازه توان و همّت و کوشش خود، مردم را از برای پیاده کردن دستورات اسلام، و احکام قرآن دعوت کنند، گرچه در این راه یاوری نداشته باشند مگر ایزد متعال، و گرچه کارش بسیار کوچک هم باشد، بر هر مسلمان واجب است که به اندازه توان و نیروهای خود در این راه قدم بردارد، و همیشه باید سخن رسول اکرم صلی الله علیه وآله به حضرت امیر مؤمنان علی علیه السلام را به یاد داشته باشد، که فرمودند: (یا علی، لأن یهدی الله بک رجلاً واحدا، خیر لک ممّا طلعت علیه الشمس). یا علی، اگر خداوند متعال توسّط تو، یک مرد را هدایت نماید بهتر است از برای تو، از آنچه آفتاب بر او می‌تابد، چون اسلام اجر و ثواب هدایت یک انسان را در آخرت و نزد خدا، بیشتر از ارزش تمام منظومه شمسی می‌داند، که از جمله آن زمین و خیرات و معادن و ثروت فراوان آن است که غیر از خداوند کسی اندازه آنها را نمی‌داند. اگر یک فرد، واقعاً خود را از برای اسلام وقف کرده باشد و شبانه روز کار جدّی و مستمرّ انجام دهد، چه بسا بتواند بزرگترین خدمت بنیان گذاری یک حکومت اسلامی را به عهده بگیرد، و اگر هدفش واقعاً خدا باشد و در این راه همیشه او را در نظر داشته باشد، و تقوی و پرهیزکاری را در راه رسیدن به هدف در پیش گیرد، قطعاً خداوند هم او را کمک و یاری خواهد کرد. یکی از علمای ایران، که خدا یار و یاورش باشد، خود نقل می‌کرد که تصمیم گرفتم در مقابل مدارس دولتی که اکثر برنامه‌هایش از غرب و یا شرق می‌باشد، و در آنها از اسلام هیچ خبری نیست، بلکه برنامه‌های ضدّ اسلامی مانند تشویق بی‌حجابی، و نظریّات داروین در آنها تبلیغ می‌شود، مدارس اسلامی تأسیس کنم. اوّل از یک اطاق در منزل خودم شروع کردم، و حال با گذشت ربع قرن، بحمدالله مدارس دینی ما، در ایران دارای پنجاه هزار دانش‌آموز می‌باشد، از پسر و دختر. و در لبنان، یکی از علما همّتش را در این گذاشت که کتابهائی در باره اهل‌بیت عصمت و طهارت بنویسد، و ولای مردم را به خاندان حضرت رسول صلی الله علیه وآله محکم گرداند، و با این عمل خود، توانست وجهه لبنان را تغییر دهد، و مردم را از تشیّع لفظی به تشیّع عملی کشاند. از این مثالها زیاد است، که همیشه یک فرد فعّال توانسته در جامعه اثرات خوبی را بگذارد، همان طوری که غربیها مشغول فعّالیّت می‌باشند تا جوانان ما را از دین و اسلام دور سازند، ما هم باید با همان راه و روشها جوانان خود را به طرف اسلام سوق دهیم، و فکر آنها را از لحاظ دینی تقویت نمائیم. فرد فعّال و مجاهد همیشه باید نفس و روح خود را تقویت کند، و خیال نکند که نمی‌تواند به افراد مجاهد و بزرگ برسد، بلکه همیشه همّت گمارد و تصمیم بگیرد و نیرو صرف کند، تا انشاءالله به هدف و مقصود خود برسد، و تصمیم او طوری باشد که سعی نماید نتیجه عملش را مهمتر از بزرگان پیاده کند، چنانکه شاعر می‌گوید: انّ فریدون لم یکن ملکــا ولم یکــــن بالعبیر معجونا جاد و أعطی، فنال مرتبة فجد و أعطی، تکون فریدونا فریدون، از روز اوّل، پادشاه نبود، و با عنبر و بوهای خوش هم او را معجون نکرده بودند، ولی او از سخاوت و دست بازی به این مرتبه رسید، تو هم سخی شو، تا فریدون شوی. پس افراد فعّال که توانسته‌اند بزرگترین خدمات را به اسلام کنند، هیچکدام ملائکه آسمانی نبودند، بلکه آنها هم یک فرد و بشر بودند، ولی نفس خود را تقویت کردند و شخصیّت خود را با فعّالیّت و خدمت بالا بردند، تا اینکه به درجات عالیه نائل گردیدند. و هر فردی می‌تواند به آنها اقتدا کند، اگر دوست دارد به اسلام و برگشت حکم قرآن در کشورهای اسلامی خدمت کند.

تقوی از مهمترین عوامل پیروزی

تقوی از مهمترین عوامل پیروزی شاعر می‌گوید: شکوت الی وکیع سوء حـظّی فأرشـدنی الی ترک المعاصـی و علّله بـأن العـلــــم فـضـل و فضــل الله لا یؤتـی لعاصی به وکیع (که یکی از علما بود) از بدشانسی خود شکایت کردم. او مرا نصیحت کرد که دیگر گناه نکنم. و گفت: علم و دانش موهبتی است از جانب خدا. و این فضل و موهبت به گناهکاران داده نمی‌شود. شاید سخت‌ترین شرط از برای تطبیق اسلام چه از برای یک فرد و چه از برای تمام مردم (تقوی) و خدا را در هرحال به یاد داشتن در هر کوچک و بزرگی باشد، و این شرط اساسی پیروزی انسان است. در این راه ولو بعد از زمانی طولانی - کما اینکه از مشکل‌ترین امور، که پروردگار متعال در دفع عداوت می‌فرماید: (لا یلقّاها الاّ الّذین صبروا، ولا یلقّاها الاّ ذو حظّ عظیم). به آن نمی‌رسد مگر صابران، و جز صاحبان بهره بزرگ. و در مثال آمده: (فاقد الشی‌ء لا یکون معطیا له) کسی که خود دارای چیزی نیست نمی‌تواند آن چیز را به دیگران ببخشد، پس کسی که می‌خواهد اسلام را پیاده کند باید اوّل نفس خود را با تقوی مسلّح گرداند، و شب و روز مواظب آن باشد، و در هر حرکت و سکونی و قول و عملی، و داد و ستدی، و رضایت و غضب، و شبیه آن، خدا را در نظر داشته باشد، و هیچ خلافی از او سر نزند، و هیچ وقت فکر تهمت زدن و یا دروغ گفتن و غیبت کردن، و دو به هم زنی و بدبینی و غرور، و تکبّر بر دیگران را نکند، و با مردم با خوش‌اخلاقی و تواضع رفتار کند، یعنی آنچه حقیقت اسلام است به مردم نشان دهد. امّا اینکه گفتیم از شروط مهم تطبیق اسلام و راه تبلیغ (تقوی) است، چون که اصلاً پیاده کردن اسلام برای همین هدف است، و آیا ممکن است انسان به هدفی برسد که خود به آن عمل نمی‌کند؟ دیگر آنکه چه نتیجه‌ای دارد که انسان سعی کند اسلام تطبیق شود، و دستورات آن پیاده گردد، ولی خود او به آن دستورات عمل نکند؟ آیا در این وقت مصداق قول پروردگار قرار نمی‌گیرد که می‌فرماید: (یا ایّهاالّذین آمنوا لم تقولون مالا تفعلون)؟ ای کسانی که ایمان آورده‌اید چرا می‌گوئید آنچه را که خود عمل نمی‌کنید؟ و در حدیث آمده است: (انّ من أشدّ الناس حسرة یوم‌القیامة رجل دعی الی الله فقبل المدعوّ، فأدخله الله الجنّة و أدخل الداعی الی‌النار بترکه لما دعی الیه). شدیدترین و سخت‌ترین مردم از لحاظ غم و اندوه و افسوس فراوان در روز قیامت را مردی دارا است که مردم را به سوی خدا دعوت می‌کند، و شنوندگان به واسطه سخنهای او به بهشت می‌روند، ولی دعوت‌کننده به سوی جهنّم روانه خواهد شد، چون او به آنچه می‌گفت عمل نمی‌کرد، و چون که محور دعوت به سوی خدا از برای رضایت او است، لذا می‌بینیم انبیاء و ائمّه أطهار علیهم‌السلام به غیر از خدا هیچ چیزی را در نظر نداشتند، و بسیار از برای آنها ممکن بود حاکم بر مردم شوند، ولی حاضر نمی‌شدند، که کوچکترین خدمتی به ظالم و یا از برای غیر خداوند متعال انجام دهند، چون می‌دیدند که این امر می‌شود، ولی با مقداری عصیان خدا ولو بسیار مختصر... و واضح‌ترین مثال که در ذهن ما مسلمانان می‌باشد، تاریخ و زندگانی پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله و خلفای برحقّش ائمه اطهار علیهم‌السلام می‌باشند، که اگر می‌خواستند کوچکترین کمکی به حکومتهای زمان خود کنند، دنیا به طرف آنها روی می‌آورد، و برای آنهاممکن بود به آزادی کامل بتوانند عدّه زیادی از مردم را دور خود جمع کنند، ولی همین تأیید مختصر را حاضر نشدند انجام دهند،و از برای خود زندان و شهادت و فرار و فشار را ترجیح دادند، که طبیعتاً از هدایت و ارشاد مردم هم محروم می‌شدند، چون که آنها می‌دیدند که محور واقعی و اساسی حرکت آنها (تقوی و پرهیزکاری) است، و اگر هدایت با تقوی امکان داشت، پس به نتیجه مطلوب خواهند رسید، و الاّ لازم بود که تقوی را ملازم خود گردانند، و همان تقوی و حقیقت آنها بود که تا امروز نام آنها در صفحات تاریخ به پاکی و پاکیزگی برده می‌شود، و کوچکترین نقطه ضعفی در زندگانی آنان به چشم نمی‌خورد، ولی دشمنان آنها که حکومت را به هزار راه نامشروع و نیرنگ و دروغ‌پردازی به دست می‌آوردند، نامشان تا به حال و تا ابد در تاریخ سیاه خواهد بود، و همیشه مردم از آنها به زشتی و پلیدی یاد می‌کنند. دیگر اینکه اسلام مطلقا این کلام را قبول ندارد که: (هدف وسیله را توجیه می‌کند) و اینکه گفتیم (تقوی) از سخت‌ترین شروط است، مطلبی است روشن، و تسلّط بر نفس در هر مورد، خصوصاً اگر راههای آزادی به سوی آن باز باشد، تملّق گوئیهای مردم از یک سو، و وسوسه‌های شیطانی از سوی دیگر، همیشه با انسان باشد، خواهیم دید که تقوی و پرهیزکاری از مشکل ترین امور خواهد بود. به قول شاعر: نفسی و شیطانی و دنیا و الهوی***کیف الخلاص و کلّهم أعدائی؟ نفس اماره و شیطان و دنیا و هوا و هوس. همه دشمنان من می‌باشند، چگونه از آنها نجات یابم؟ شیخ انصاری (قدّس سره) فرموده است: (عالم شدن چه مشکل، آدم شدن چه اشکل). و قبل از ایشان خداوند متعال خطاب عجیبی به پیامبر عظیم الشأن اسلام حضرت محمّد صلی الله علیه وآله نموده و می‌فرماید: (ولو لا أن ثبّتناک لقد کدت ترکن الیهم شیئا قلیلا، اذن لأذقناک ضعف الحیاة و ضعف الممات). اگر نه اینکه ثبات می‌دادیم تو را، هر آینه نزدیک بود که به سوی ایشان (یعنی کفّار) اندکی میل کنی، آنگاه می‌چشاندیم تو را دوچندان عذاب زندگی، و دو چندان عذاب مرگ را. و در داستان حضرت یوسف علیه السلام در قرآن کریم آمده: (و همّ بها لولا أن رأی برهان ربّه). اگر ندیده بود، برهان و حجّت پروردگار خود را به خواهش او (زلیخا) جواب مثبت داده بود. و از این مثالها بسیار زیاد است.

مقایسه بین اسلام و دیگر مکتبها

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه