- اشاره 1
- مقدمه 3
- ابن تیمیه، از دیدگاه علمای اهل سنت 10
- ابن تیمیه از دیدگاه وهابیت 16
- فصل اول: توحید از دیدگاه وهابیت 20
- اشاره 20
- 1. وهابیها و محدودیت خداوند 25
- 2. عرش خدا از دیدگاه وهابیها 26
- 3. خدای متحرک 28
- 4. کرسیهای متعدد برای خداوند 29
- 5. محصور بودن خدا در میان ابرها 31
- 7. فرود آمدن خدا به آسمان دنیا 32
- 6. خدا در جلو نمازگزار 32
- 8. رؤیت خدا با چشم سر 35
- 9. افراط در رؤیت خدا 38
- 10. تمسک به ظاهر روایات در مسئله توحید 39
- 11. صورت برای خداوند 40
- 12. تصور اعضا و جوارح برای خداوند 42
- 13. کفشهای طلایی خداوند 44
- 15. درگوشی صحبت کردن خدا 46
- 14. دو انگشت برای خداوند 46
- 16. کمر خدا 47
- 17. تعجب و خنده خداوند 49
- فصل دوم: ابن تیمیه، وهابیت و نبوّت 52
- اشاره 52
- 1. نفی تقدس از پیامبران 54
- 2. نسبت دروغ به حضرت ابراهیم (ع) 58
- 3. توهین به حضرت سلیمان (ع) 61
- 4. نسبت طغیان به حضرت موسی (ع) 63
- اشاره 65
- 5. نسبت شرک به مادر پیامبر اسلام (ص) 65
- دلایل روایی 68
- 6. تشکیک در نبوت پیامبر اسلام (ص) 71
- 7. پذیرفتن افسانه غرانیق 77
- 8. نسبت سهو در نماز به پیامبر اسلام (ص) 82
- 9. بیاحترامی به پیامبر اسلام (ص) 85
- فصل سوم: وهابیت و سنت پیامبر (ص) 88
- اشاره 88
- 1. وهابیت و معیار صحت و سقم حدیث 91
- 2. تکذیب شأن نزول آیه ولایت 93
- 3. ابنتیمیه و حدیث غدیر 95
- 4. ابنتیمیه و حدیث ولایت 98
- 5. انکار حدیث متواتر 99
- 6. صحیح دانستن احادیث خوارج 103
- خلاصه کلام 105
- اشاره 107
- فصل چهارم: صحابه از دیدگاه وهابیت 107
- 1. تکفیر برخی از اصحاب 110
- 2. نسبت شرابخوری به برخی از اصحاب 110
- 3. حمایت از قاتلین اصحاب پیامبر (ص) 111
- فصل پنجم: وهابیت و امامت 113
- اشاره 113
- 1. تنزل مقام امامت 116
- 2. عدم وجوب تعیین جانشین بر انبیا 117
- 3. حدیث دوات و قلم از نگاه ابنتیمیه 119
- 4. یزید از امامان دوازدهگانه 122
- اشاره 131
- فصل ششم: وهابیت و اهل بیت پیامبر (ص) 131
- 1. نفی فضیلت اهلبیت: 132
- 2. دشمنی صریح ابنتیمیه با امام علی (ع) 137
- 3. ابنتیمیه و تکفیر یاران امام علی (ع) 142
- 4. وهابیت و حمایت از قاتلین امام حسین (ع) 144
- 5. تضعیف احادیث فضیلت اهل بیت (علیهم السلام) 147
- 6. تخریب قبور اهل بیت (علیهم السلام) 149
- 7. بیحرمتی به قبر و مسجد رسول خدا (ص) 151
- فصل هفتم: وهابیت و قرآن 155
- اشاره 155
- 1. مخالفت با آیات قرآن 156
- 2. وهابیت و نفی توسل 159
- 3. وهابیت و انکار شفاعت 163
- 4. وهابیت و اعتقاد به تحریف قرآن 171
- 5. وهابیت و بیاحترامی نسبت به قرآن 179
- اشاره 182
- فصل هشتم: وهابیت و متون اسلامی 182
- 1. تقطیع و تحریف متون اسلامی 183
- 2. وهابیت و توسل به دروغ 187
- اشاره 191
- فصل نهم: نقش وهابیها در تسلط کفار بر جوامع اسلامی 191
- 1. وهابیت و تفرقهافکنی میان مسلمین 193
- 2. خصومت و دشمنی با جمهوری اسلامی ایران 195
- 3. همسویی وهابیت با کفار 197
- اشاره 199
- فصل دهم: وهابیت و مسلمانان 199
- 1. محمد بن عبدالوهاب و ادعای نبوت 201
- 2. تکفیر اهلسنت توسط وهابیها 205
- اشاره 211
- فصل یازدهم: مخالفت با علما و فقهای مسلمین 211
- 1. توهین به فقها و علمای دین 212
- 2. دشمنی وهابیت با متکلمان اسلامی 215
- 3. سوزاندن کتابهای فقهی و کلامی 216
- فصل دوازدهم: شباهتهای وهابیت با خوارج 219
- اشاره 219
- جمود بر ظاهر و مخالفت با اصول 220
- اشاره 227
- بدعت دانستن پدیدههای جدید 227
- فصل سیزدهم: برخورد وهابیت با علم و تمدن 227
- کتابنامه 231
باشد، آیا در این صورت، نبوت او زیر سؤال نمیرود؟ آیا با پذیرش این داستان، توحید او در حوزه قضا و قدر خدشهدار نمیگردد؟ در حالیکه میدانیم بنا به تصریح قرآن کریم هر که اجلش فرا رسد، هیچ تأخیری در آن راه ندارد. خداوند متعال میفرماید:
یَغْفِرْ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ وَ یُؤَخِّرْکُمْ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی إِنَّ أَجَلَ اللَّهِ إِذا جاءَ لا یُؤَخَّرُ لَوْ کُنْتُمْ تَعْلَمُون(نوح: 4)
اگر چنین کنید، خدا گناهانتان را میآمرزد و تا زمان معینی شما را عمر میدهد زیرا هنگامی که اجل الهی فرا رسد، تأخیری نخواهد داشت اگر میدانستید. (1)
1- مفسران در توضیح این مطلب گفتهاند که این آیه، تأخیر مرگ تا اجلی معین را نتیجه عبادت خدا و تقوا و اطاعت رسول دانسته است. این کلام بر این مطلب، دلیل است که دو اجل در کار بوده: یکی اجل مسمی؛ یعنی معین، که از دیگری دورتر و طولانیتر است و دیگری اجلی که معین نشده و کوتاهتر از اولی است. بنابراین، خدای تعالی در این آیه، کفار را وعده داده که اگر صاحب ایمان و تقوا و اطاعت شوند، اجل کوتاهترشان را تا اجل مسمی تأخیر میاندازد، اما وقتیکه اجل الله برسد، دیگر عقب انداخته نمیشود. به هر حال، مطلق اجل، حتمی است، حال چه اجل مسمی باشد و چه غیر مسمی، زیرا عدم تاخیر هر دو قسم اجل را شامل میشود، پس هیچ عاملی نمیتواند قضای خدا را رد کند و حکم او را عقب اندازد. پس با توجه به این آیه شریفه، اگر اجل حضرت موسی(ع) فرا رسیده بود، نباید مرگ او به تأخیر میافتاد و قضای حتمی خداوند توسط آن حضرت با شکست مواجه میشد. آیا پذیرش شکست قضای الهی در این داستان، کفر آشکار نیست؟ و اگر زمان مرگ و اجل حضرت موسی فرا نرسیده بود، پس چرا خداوند متعال فرشته مرگ را مأمور این کار میکند؟ آیا خداوند حکیم، او را به سراغ موسی میفرستد تا این صحنه ناهنجار به وجود آید و با سیلی موسی(ع) نابینا گردد؟! از این گذشته، این برخورد ناشایستی که وهابیها به آن حضرت نسبت دادهاند با تمجیدهای فوقالعاده خداوند از موسی(ع) اصلًا قابل جمع نیست، خداوند میفرماید: وَاذْکُرْ فِی الْکِتابِ مُوسی إِنَّهُ کانَ مُخْلَصاً وَکانَ رَسُولًا نَبِیًّا.(مریم: 51) معنای کلمه مخلص به فتح لام- عبارت است از کسی که خداوند او را برای خود، خالص قرار داده و غیر خدا کسی در او نصیبی نداشته باشد، نه در او و نه در عمل او و این مقام، بلندترین مقامهای عبودیت است، در جای دیگر، خطاب به حضرت موسی(ع) میفرماید: وَاصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسی؛ «و من تو را برای خودم ساختم!(و پرورش دادم)».(طه: 41) علامه طباطبایی میگوید: از نظر سیاق، مناسبتر آن است که بگوییم «اصطناع» متضمن معنای اخلاص است و به هر حال، معنای آن این است که من تو را برای خودم خالص قرار دادم و همه نعمتهایی که در اختیار توست، از من و احسان من است و غیر از من، کسی در آن شرکت ندارد، پس تو خالص برای منی. در این صورت است که مضمون آیه مورد بحث با آیه وَاذْکُرْ فِی الْکِتابِ مُوسی إِنَّهُ کانَ مُخْلَصاً روشن میشود.(ترجمه المیزان، ج 14، ص 212).