کتیبه‌های محبت: فضیلت‌های اهل‌بیت علیهم‌السلام از زبان اهل سنت در قالب داستان صفحه 116

صفحه 116

نقشه‌های فراوانی را طراحی کرد تا شاید از مقام و جایگاه او بکاهد. مشاوران، هر یک طرحی درانداختند. یکی می‌گفت:

بیاییم جلسه مناظره‌ای ترتیب دهیم و از گوشه و کنار کشور، دانشمندان را فراخوانیم و در برابر چشمان مردم، امام را به چالش و پاسخ‌گویی بخوانیم.

هشام اندکی اندیشید. دور و بر خود را برانداز کرد؛ جز مشتی از شاعران، داستان‌سرایان و مدیحه‌گویان ندید، پیشاپیش، خود را بازنده میدان می‌دید. از این رو گفت: اگر از راه مبارزه عملی وارد شویم، کسی را یارای رویارویی با او نخواهد بود.

شخصی گفت: ای امیر! فکری به ذهنم رسید؛ آیا اجازه می‌دهی بیان کنم؟ هشام به او اجازه سخن گفتن داد. مرد گفت: ای هشام! همه نیک می‌دانیم که دانش و آگاهیِ محمد بن علی، سرآمد روزگار است؛ ولی در این که بتواند تیرانداز ماهری هم باشد، بسیار بعید است؛ پس بیاییم او را به مسابقه تیراندازی فراخوانیم.

هشام کمی با محاسن خود بازی کرد و سپس در حالی که چشمانش از شیطنت و شادمانی برق می‌زد، دست در جیب کرد و کیسه‌ای از زر درآورد و به رسم پاداش، به سوی آن مرد انداخت و گفت: آفرین! جز از این راه، شکست نخواهد خورد، ترتیب انجام مسابقه را بدهید! سپس امام را دعوت کرد. گروهی از درباریان را واداشت تا نشانه‌ای نصب کنند و هنگام ورود امام، مشغول تیراندازی

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه