کتیبه‌های محبت: فضیلت‌های اهل‌بیت علیهم‌السلام از زبان اهل سنت در قالب داستان صفحه 138

صفحه 138

تولّدی دوباره‌

چند سالی بود که بر درخت نخل برگ و باری نمی‌نشست و در نیمه راه مکه، در آن کویر بی‌باران، تنهای تنها بود. به یاد می‌آورد زمانی که مسافران به زیر درخت می‌نشستند و او نیز با خرمای خود، سخاوتمندانه آنان را میهمان می‌کرد؛ اما انگار این که آفت به جانش رسیده بود، رهگذران هم یار دیرین خود را از یاد برده بودند و در کنار او دمی نمی‌آسودند و دلداری‌اش نمی‌دادند. نخل خشکیده بارها و بارها آرزو می‌کرد که دوباره سایه مهر خود را بر روی مسافران بگستراند. امّا نخل خشکیده، امروز حال عجیبی داشت، از دور، نوری درخشان را می‌دید که به سوی او می‌آید. فرشته بهار را می‌دید که او را نوازش می‌کند و پرندگانی را که شادمانه بر روی دست‌های عریانش می‌نشینند. خدایا! عجب حسّ دل‌گشایی بود! ...

از بیابان، صدای همهمه‌ای می‌آمد، خوب گوش کرد این صدا با آوای پیچ در پیچ و زوزه باد تفاوت داشت.

خوب که دقت کرد، صدای تکبیر شنید و نوری که پیشاپیش جمعیتی کوچک در حرکت بود. درختِ فرتوت صدای تپش قلبش را می‌شنید و کسی در گوش جانش می‌خواند:

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه