کتیبه‌های محبت: فضیلت‌های اهل‌بیت علیهم‌السلام از زبان اهل سنت در قالب داستان صفحه 139

صفحه 139

آماده باش که تحقّق رؤیای سبز زندگی‌ات نزدیک است! ناگهان، ناباورانه جمعیت به سوی او راه کج کردند، کاروان سالارِ مهربان، نگاهی به سوی او کرد، دلش به حالش به رحم آمد؛ تو گویی آرزویش را می‌دانست! به آرامی رو به آسمان کرد و لبان مبارکش به حرکت آمد و دعایی خواند و سپس رو به نخل تکیده کرد و گفت:

ای درخت! از آن چه خداوند در تو نهاده، بر ما اطعام کن ....

و درخت خشکیده احساس کرد جوانه‌های مهر و شکوفایی در وجودش شکفته شد و حیات دوباره از سر گرفت و شاخه‌هایش پر از خرما شد؛ خرمایی که شیرینی‌اش، حتی به کام خودش هم نشست! درخت، بال درآورد و قد کشید؛ اما هر چه قد می‌کشید، خود را کوچک‌تر از مرد مهربان می‌دید! قطره‌ای در کنار اقیانوس و برگی در کنار سرسبزی دنیا! پیش خود اندیشید: او کیست که با دعای او، خداوند چنین هدیه گرانبهایی-/ حق حیات و تولدی دوباره-/ به او داده است!

در همین افکار بود که صدای یکی از همراهان کاروان، او را به خود آورد. انگار کسی می‌گفت: ببینید! جعفر بن محمد علیه السلام چه کرد! در یک لحظه، از خدا خواست و خالق حیات‌بخش هم تن این درخت خشکیده را از عطر بهار پر کرد و دلش را از برگ و میوه آذین بست. درخت این بار

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه