کتیبه‌های محبت: فضیلت‌های اهل‌بیت علیهم‌السلام از زبان اهل سنت در قالب داستان صفحه 181

صفحه 181

سالتان بیش‌تر از او نیست؛ پس چرا احترامش کردید؟

علی بن جعفر دستی به محاسن سفیدش کشید، به چشمان کنجکاو و پرسش‌گر شاگردان نگریست، درنگی کرد و سپس گفت: خداوند مرا با این ریش سفید و دانایی، شایسته امامت ندانست؛ ولی این کودک را به امامت برگزید و به او مقام بالایی داد؛ اکنون چرا من بزرگی و دانایی او را انکار کنم؟

هیچ کس سخنی نگفت؛ گویی لب‌های شاگردان علیّ بن جعفر به هم دوخته شده بود. علیّ بن جعفر این بار بلندتر از پیش گفت:

«از حرف‌های شما به خدا پناه می‌برم؛ من بنده خدا هستم و او هر چه بگوید، می‌پذیرم. من خدمتگزار جواد علیه السلام هستم؛ بگذارید خیالتان را راحت کنم؛ هرگاه امام جواد می‌خواهد به جایی برود؛ من دور از چشمان او برمی‌خیزم و کفش‌های او را جفت می‌کنم و با این کارم، نه تنها ناراحت نمی‌شوم، بلکه با عشق و علاقه آن را انجام می‌دهم!»

تو گویی با این جمله آخر، استاد تیر خلاص را به شاگردانش زده باشد؛ زیرا همگی سرها را به زیر انداخته و از اعتراض خود شرمنده بودند. در این هنگام، استاد بزرگوار کتاب‌های خود را برداشت، ردایش را پوشید و از مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله بیرون رفت.

این بار نوبت به دیدگان شرمنده شاگردان رسیده بود تا ردّ پای استاد را تا افق‌های دور، به تماشا بنشینند ... (1)


1- دلائل الامامة، ص 91
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه