کتیبه‌های محبت: فضیلت‌های اهل‌بیت علیهم‌السلام از زبان اهل سنت در قالب داستان صفحه 202

صفحه 202

او نشست و با او به صحبت پرداخت. ضمن گفت و گو با او می‌گفت: فدایت شوم!

من از آن‌چه می‌دیدم، درشگفت بودم. ناگاه دربانی آمد و گفت: موفق عباسی آمده است. معمول این بود که چون موفق می‌آمد، پیش‌تر از او دربانان و نیز فرماندهان ویژه سپاه او می‌آمدند و در فاصله درب خانه تا مجلس پدرم در دو صف می‌ایستادند و به همین حال می‌ماندند تا موفّق بیاید و برود. پدرم پیوسته متوجّه ابومحمد علیه السلام بود و با او گفت و گو می‌کرد؛ تا آن که چشمش به سربازان و غلامان مخصوص موفّق افتاد؛ در این هنگام به آن حضرت گفت:

فدایت شوم، اگر مایلید، تشریف ببرید!

آن‌گاه به دربانان خود گفت: تا ایشان را از پشت، در دو صف ببرند تا موفّق او را نبیند. امام علیه السلام برخاست و پدرم به گرمی او را بدرقه کرد.

به دربانان و غلامان پدرم گفتم: این چه کسی بود که او را در حضور پدرم به کنیه یاد کردید و پدرم با او چنین رفتاری داشت؟

گفتند: او یکی از علویان است که به او حسن بن علی می‌گویند و به ابن‌الرّضا معروف است.

شگفتیِ من بیش‌تر شد و پیوسته در اندیشه و نگرانی بودم تا این که شب شد؛ عادت پدرم این بود که پس از نماز عشا می‌نشست و گزارش‌ها و اموری را که لازم بود، آماده می‌کرد تا به گوش خلیفه برساند. وقتی نماز خواند، نشست. من هم آمدم و نشستم. کسی پیش او نبود.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه