کتیبه‌های محبت: فضیلت‌های اهل‌بیت علیهم‌السلام از زبان اهل سنت در قالب داستان صفحه 207

صفحه 207

شد و پاره‌ای استخوان آدمی از بین انگشتان او هویدا گشت. آن را برداشته و نزد امام علیه السلام آوردند.

امام علیه السلام استخوان را گرفت و داخل پارچه‌ای پیچید.

سپس به مسیحیان گفت: اکنون دعا کنید! این بار، دعای آنان بی‌فایده بود، چون ابرها از هم گسست و خورشید نمایان شد. مردم از کار امام شگفت‌زده شدند و مسیحیان نیز از این که دعای آنان بی‌اثر شده، نگاه معنا داری به راهب انداختند؛ در این حال خلیفه پرسید:

ای ابومحمد! این چه ماجرایی بود؟

امام علیه السلام فرمود: این تکه استخوان، استخوان یکی از پیامبران است که این مرد از قبور آنان به دست آورده است؛ هر گاه استخوان پیامبری زیر آسمان برهنه شود، آسمان می‌بارد.

خلیفه گفت: پس بیایید ما هم آن را امتحان کنیم تا مردم بدانند که نزول باران به خاطر این استخوان بوده؛ نه تأثیر دعای مخلصانه مسیحیان. آن‌گاه دستور داد تا مسلمانان آن را آزمودند و همان‌گونه یافتند که حضرت فرموده بود. چون قطره‌های باران شروع به باریدن کرد، مردم از هوشمندی امام علیه السلام شگفت‌زده شده و بر لطف و محبت آنان نسبت به امام افزوده شد. پس از آن، امام علیه السلام به منزل خویش در سامرا بازگشت؛ در حالی که آن شبهه از دل مردم زدوده شده و مسلمانان و خلیفه شادمان بودند. (1)


1- نور الابصار فی مناقب آل النبی المختار، ص 339؛ فصول المهمه فی معرفة احوال الائمة، ص 282
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه