معرفت نبی و امام صفحه 117

صفحه 117

انسان وقتی به خود توجّه می کند درمی یابد که او هیچ چیزی از خود ندارد. فقیر محض و مملوک صِرف است. زیرا وقتی هر یک از اجزای ساختمان وجودیش را می نگرد می بیند که به وجود آورنده و خالق هیچ یک از آنها او نیست، و کسی دیگر آنها را خلق کرده است. پس می فهمد که مالک حقیقی هیچیک از آنها هم خود او نیست. چون روشن است مالک حقیقی کسی است که آنها را آفریده است.

و از طرفی می بیند همه این اعضا - که ملک کسی دیگر است - در اختیار او گذاشته شده و اراده او در آنها حاکم است و او هرگاه بخواهد می تواند در آنها هرگونه که دلش خواست تصرّف کند و از آنها استفاده نماید، البتّه در حدّ کارآیی هر یک از آنها و محدودیّتی که گاهی اوقات در بهرهبرداری از آنها در خود می یابد.

حال آیا او می تواند بگوید: اگر چه مالک اینها کسی دیگر است ولی همینکه او آنها را در اختیار من قرار داده و مرا به آنها مسلّط کرده است پس من مجاز هستم در آنها هرگونه که دلم خواست تصرّف کرده و از آنها بهرهبرداری نمایم؟

مسلّم است که او چنین حقّی را ندارد. چون مسلّط کردن مالک کسی را بر ملکش و در اختیار او نهادن آن اباحه مطلق و همه جانبه نیست، خصوصاً آنجا که مالک شخصی حکیم و دانا باشد، و شخصی که ملک در اختیارش گذاشته شده آگاهی کامل از آنچه در اختیارش نهاده شده نداشته باشد و در نتیجه توان بهرهبرداری صحیح از آن را نداشته باشد. و بویژه آنجا که انسان احتمال امتحان از سوی مالک را هم بدهد، و هیچ شاهدی هم بر تملیک نداشته باشد.

در چنین مواردی با وجود چنین شرایطی، عقل انسان را از تصرّف در چنین ملکی باز می دارد، تا مبادا برخلاف رضای مالک باشد و تصرّف در ملک غیر بدون اذنش حساب شود، و انسان را ملزم می کند که اگر خواست تصرّفی در آن نماید، نخست به سراغ مالک رفته و از او در استفاده از آن کسب اجازه کند.

بحث در مورد ما هم از همین قرار است. و آنچه در اینجا کار را دشوار می کند این است که انسان علاوه بر همه آنچه گفته شد از مالک حقیقی هم اطّلاع کافی ندارد

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه