- مقدمه 1
- اشاره 5
- وسعت روح انسانی 6
- تفاوت ولایت و امامت و نبوت 11
- اشاره 17
- فلسفه ی نبوت 18
- صفات انبیاء علیهم السلام 25
- ضرورت عصمت انبیاء علیهم السلام 29
- اشکال در مورد عصمت سایر پیامبران 36
- اشاره 47
- دریچه های اعجاز قرآن 48
- قرائنی که اندیشه را بر صدق گفتار نبی می کشاند 55
- اشاره 64
- امامت عامّه 65
- ضرورت امامت بعد از نبوت 66
- شرایط امامت 81
- امامت خاصّه 87
- حدیث ثقلین 88
- دلایل امامت حضرت علی و سایر ائمه علیهم السلام در روایات 88
- حدیث منزلت 90
- مُخْلَصین 98
- امامت در قرآن 101
- آیه ی ولایت 104
- آیه ی تبلیغ در واقعه ی غدیر 106
- آیه ی مباهله 112
- وضع خاص آیات مربوط به اهل البیت علیهم السلام در قرآن 133
- مقام امام 136
- نیاز بشر به حجت خدا 144
- برکات وجودی امام معصوم در جامعه 148
- امام؛ عامل نجات جامعه از نفاق 150
- وساطت در فیض رسانی یا کامل ترین حدِّ ولایت تکوینی 157
- غایت خلقت 159
- امام و هدایت 163
- امام معصوم ملاک حق و باطل امور 165
- شاهد بر اعمال 167
- علم به حقایق اشیاء 169
- مسئولیت های متقابل امام و امت 179
- مبانی حکومت دینی 185
1- سوره ی یس، آیه ی 82.
2- الکافی، ج1، ص257. حضرت فرمودند: آنچه نزد جناب عاصف بود «قَدرُ قَطرَهٍ مِن الماء فی البَحر الاَخضر» به اندازه قطره آبی بود از دریای سبز یا بحر محیط.
در روایت هست که سدیر نقل می کند: «من و ابوبصیر و یحیی بزّاز و ... در مجلس حضرت صادق علیه السلام بودیم، ناگهان آن حضرت با حال غضب در مجلس وارد شدند و چون در جای خود قرار گرفتند، گفتند: «یا عَجباً لِاَقوامٍ یَزْعَمُون اِنّا نَعْلَمُ الْغَیْب، لا یَعْلَمُ الْغَیْبَ اِلاَّ الله عَزّوجل» جای تعجب است که عده ای گمان می کنند ما علم غیب داریم، جز خدا کسی عالم به غیب نیست، من قصد داشتم که کنیز خود را با زدن ادب کنم، از دست من فرار کرد و من ندانستم در کدام یک از اطاق های خانه مخفی شده است! سدیر می گوید: چون حضرت برخاستند و به طرف منزل رفتند من و ابوبصیر و میسّر به منزل آن حضرت رفتیم و عرض کردیم: فدایت شوم ما امروز در باره ی آن کنیز از شما شنیدیم که چنین و چنان فرمودید و ما نمی خواهیم به شما نسبت علم غیب دهیم ولیکن ما می دانیم که حقاً شما علوم بسیار فراوانی دارید! حضرت فرمودند: ای سدیر آیا قرآن می خوانی؟ عرض کردم بلی. فرمودند: هیچ این آیه را خوانده ای که می فرماید: «قال الَّذی عِنْدَهُ علمٌ مِنَ الْکِتاب اَنا اتیکَ بِه قَبْلَ اَنْ یَرْتَدَّ اِلَیْکَ طَرْفک» عرض کردم؛ آری که حضرت سلیمان به اطرافیان خود فرمود: کدام یک تخت بلقیس را برای من می آورید؟ «قالَ عِفْریتٌ مِنَ الْجِنّ اَنَا آتیک بِه قَبْلَ اَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِکَ وَ اِنّی علیه لِقَویٌ اَمینٌ» عفریتی که از طایفه ی جن بود گفت: قبل از این که از جایت بلند شوی می آورم ولی «قَالَ الَّذِی عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْکِتَابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَن یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ»(1) آن کسی که مقداری از علم کتاب نزد او بود گفت: من آن را نزد تو می آورم قبل از