سهو هم روا نمی دارند، پیامبر صلی الله علیه و آله را تکذیب می کنند و ذوالیدین را تصدیق، بنابراین، ذوالیدین از آن حضرت به پیامبری شایسته تر است، زیرا بر او و کسی که گواه اوست، یک سهو روا نیست، در حالی که بر رسول خدا صلی الله علیه و آله دو سهو در یک زمان جایز است.
سوم: پیامبر صلی الله علیه و آله بلند شد در حالی که از خشم عبایش بر زمین کشیده می شد، بر فرضی که خبر این خشم درست باشد، آیا برای کسی که خدا در باره اش گفته است: «إنّک لعلی خُلُقٍ عظیم»(1) و مأمورِ اظهار حق و ارشاد مردم بوده، شایسته است که از چنین موضوعی خشمگین شود؟ در حالی که اگر می بایست خشمگین شود، سزاوار بود به دلیل افترایی که بر او بسته بودند و برخی به برخی شان بر ضرر او گواهی دادند، خشمگین باشد و همین مناسب با خشم او و شایسته غضب آن حضرت می باشد، امّا خشمی که اهل سهو ذکر کردند، یا برای افترای آنها بر اوست یا از خجالت به دلیل انکارش از سهو بوده و یا به خاطر ردّ آنها بر او بوده است که دو تای اخیر را هرگز کسی که به نبوّت او قایل است، به آن حضرت نسبت نمی دهد و قبیح تر از این کار، بیرون آمدن بار دیگر به سوی آنها و تمام کردن نماز است، زیرا وقتی که آن حضرت توانست ادّعای آنها را انکار کند، می توانست همچنان انکار را ادامه دهد، و این از اعترافِ پس از انکار قدری بهتر بود.
این بود حاصل احادیث قایلان به سهو معصوم.
امّا احادیثی (که از طریق شیعه در باره سهو نقل شده) اگر چه