خاتمیت، مفهوم و فلسفه آن صفحه 2

صفحه 2

خاتمیت از دیدگاه دانشمندان و متفکران

علامه اقبال لاهوری

علامه اقبال لاهوری درباره راز خاتمیت نظریه ویژه و بدیعی (عقل استقرایی) دارد. وی می‌گوید: پیامبری را می‌توان به صورت نوعی خود آگاهی عرفانی توصیف کرد که تجربه اتحادی در او میل به فیضان (جوشش) دارد و در پی فرصت هایی است تا نیروی اجتماع را دوباره جهت داده، اصلاح و بازسازی کند. نحوه کاربرد واژه وحی از قرآن نشان می‌دهد که این کتاب آسمانی آن را به عنوان صنعت و خاصیت کلی حیات می‌نگرد، هر چند که ماهیت و خصیصه آن در مراحل مختلف حیات، متفاوت است. نیروی روانی بشر که در دوران کودکی او پیدا و کامل می‌شود، همان قدرتی است که آن را به خودآگاهی پیامبرانه تعبیر می‌کنیم که یک فرد می‌تواند با این وسیله، قضاوت‌ها، انتخاب‌ها و راه‌های عملی رااز اندیشه و انتخاب خویش حاصل کند، ولی از زمانی که دارای عقل و قوه انتقاد می‌شود، نیروی حیات، از شکست و رشد حالات غیر عادی و خود آگاهی که به وسیله نیروی روانی او در مرحله‌ای پیش از تکاملش امری جاری بود، به نفع خویش ممانعت می‌کند.اصولاً بشر تحت تأثیر شهوت و غریزه است. عقل استقرایی و کاوش‌گر که به تنهایی عامل برتری انسان بر محیطش می‌باشد، موضوع بسیار مهمی است. هنگامی که دنیای باستان، دستگاه‌های فلسفی عظیمی به وجود آورد انسان در قیاس با امروز، ابتدایی و کم و بیش تحت تأثیر تلقینات و حدسیات بود، ولی نباید فراموش کنیم که ایجاد دستگاه‌ها در دنیای کهنه کار، اندیشه‌ای مجرد بود که نمی‌توانست از نظم دادن به اعتقادات دینی مبهم و سنت‌های اجتماعی، آن سوتر رود و اوضاع ملموس زندگی، هیچ گونه محلی از اعراب در آن نداشت. به عبارت روشن‌تر، از دیدگاه علامه لاهوری، پیامبر اسلام (ص) میان دنیای قدیم و جدید قد برافراشته است. تا جایی که به منابع وحی پیشینیان او ارتباط پیدا می‌کند، به دنیای کهن تعلق می‌یابد و از آن قسمت که با روح وحی و مکتب تازه‌اش رابطه دارد، به دنیای جدید مربوط می‌شود. حیات و زندگی خلّاق، منابع دیگری از معرفت را که با جهت جدیدش تناسب داشته، در نهاد او کشف می‌کند. بنابر این، میلاد اسلام، هم‌زمان با تولد عقل استقرایی وکاوش‌گر است. پیامبری در اسلام به این صورت به کمال می‌رسد که لزوم منسوخ شدن سلسله نبوت، مکشوف شود. این امر، مستلزم ادراک این نکته دقیق است که حیات انسان نمی‌تواند برای همیشه چونان کودکی تحت تعلیم نگاه داشته شود و برای آن که به خود آگاهی کامل نایل آید لازم است بشر سرانجام به منشأ الهی خویش بازگردد. منسوخ شدن کهانت، سحر، افسون و سلطنت موروثی در اسلام از یک سو و تمایل شدید قرآن به عقل و تجربه و تأکیدی که بر طبیعت و تاریخ به عنوان معرفت بشری می‌نماید از جانب دیگر، همگی چهره گوناگون یک اندیشه‌اند که همان خاتمه یافتن مرحله نبوت است. ولی این اندیشه بدان معنا نیست که تجربه عرفانی از حیث کیفی با تجربه واقعی قرآن - که به معرفت «نفس» در درون خود و معرفت آفاق جهان در تجربه برونی تقسیم می‌شود - وحدت دارد و این، وظیفه آدمی است تا قابلیت باروری معرفت را در تمامی جنبه‌های تجربی مورد قضاوت قرار دهد.بنابر این نباید بدین گونه تصور شود که اندیشه خاتمیت پیامبری، سرنوشت نهایی حیاتی است که عقل جای عاطفه را کاملاً گرفته است؛ چنین چیزی، نه امکان‌پذیر است و نه خوش‌آیند. ارزش عقلانی این اندیشه آن است که تمایل دارد تا یک نگرش مستقل انتقادی در برابر تجربه عرفانی به وجود آورد و این انتقاد را نهادینه کند که اقتدار و توانایی همه آنان که ادعایی در مورد اصل ماورای طبیعت دارند، در تاریخ بشری به پایان رسیده است.این نوع عقیده، نیرویی است مبتنی بر روان‌شناسی که چنین اقتدار و توانایی را از رشد باز می‌دارد. کاربرد این اندیشه، گشودن چشم انداز تازه‌ای از معرفت در قلمرو تجربه درونی بشر می‌باشد. اکنون دیگر یک مسلمان، تجربه عرفانی و درونی را هر چند هم غیر معمولی و نامتعارف باشد، باید به عنوان تجربه‌ای کاملاً طبیعی به حساب آورد که همچون جنبه‌های دیگر تجربه بشری در معرض نقّادی موشکافانه قرار دارد. در هر حال، نظریه اقبال به شکل‌های مختلف و تفسیرهای گوناگون در جهان اسلام، طرح و پی‌گیری شده است. مرحوم دکتر شریعتی توضیحاتی در این باره داده و آن را پذیرفته است. وی در پاسخ به پرسشی در باره سرّ خاتمیت حضرت رسول (ع) می‌گوید: «قسمتی از جواب را محمد اقبال، فیلسوف بزرگ معاصر، می‌دهد و مقداری هم خودم به آن می‌افزایم (و عقیده شخصی خودم است . و آن این است که وقتی (پیامبر)می‌گوید: خاتم انبیا هستم نمی‌خواهد بگوید: آن‌چه گفته‌ام انسان را تا ابد کافی است، بلکه خاتمیت می‌خواهد بگوید: انسان‌ها تاکنون احتیاج داشته‌اند برای زندگی خودشان از ماورای تعقّل و تربیت بشری هدایت شوند. حال در این زمان (قرن هفتم میلادی)بعد از آمدن تمدن‌های یونان، روم و تمدن اسلام، (و)کتاب‌های قرآن، انجیل و تورات، تربیت مذهبی انسان تا حدی که لازم بود انجام پذیرفته است و از این پس انسان بر اساس طرز تربیت حاصل از دین قادر است که بدون وحی و بدون نبوت جدیدی، روی پای خود بایستد و به زندگی ادامه دهد و آن را کامل کند. بنابر این دیگر نبوت خاتمه یافته، خودتان باید راه بیفتید.» شهید مطهری (ره) پس از طرح نظریه اقبال، آن را نقد می‌کند و می‌گوید: «اگر این فلسفه درست باشد، نه تنها به وحی جدید و پیامبری جدید نیازی نیست، (بلکه به راهنمایی وحی (هم)مطلقاً نیازی نیست، زیرا هدایت عقل تجربی، جانشین هدایت وحی (الهی)است. این فلسفه اگر درست باشد، فلسفه ختم دیانت است، نه ختم نبوت. و کار وحی اسلامی تنها اعلام پایان دوره دین و آغاز دوره عقل و علم است. این مطلب نه تنها خلاف ضرورت اسلام است، بلکه مخالف نظریه خود اقبال است. تمام کوشش‌ها و مساعی اقبال در این است که علم و عقل برای جامعه بشر لازم است اما کافی نیست.» برخی دیگر نیز بر این باورند که مطالعه و دقت نظر در متن نظریه اقبال و شریعتی این موضوع را به اثبات می‌رساند که دوران وحی و دین سپری شده و امروز دوران حاکمیت عقل و علم است - شبیه نظریه آگوست کنت درباره مراحل و ادوار سه گانه مراحل بشری - و در نتیجه، دین و مفاهیم آن در محدوده تفکرات شخصی و معنویت فرد قرار دارد. آنان با این تئوری، از حریم دین کاسته و بر حرمت عقل و علم افزوده‌اند و نامش را توان‌مندی دین گذاشته‌اند. نگارنده بر این باور است که عبارات آنان دو پهلو و مبهم است، وگرنه هدف اصلی - همان گونه که شهید مطهری هم اشاره کرده است - این نیست که دوران دین به اتمام رسیده و امروز میدان‌دار واقعی زندگی بشر، عقل و علم، منهای وحی است، زیرا این دو دانشمند در جای جای کتاب‌های خود ضرورت دین را برای بشر متمدن برجسته کرده‌اند و زندگی منهای دین را حیاتی پر از دلهره، اضطراب و بلکه انحطاط دانسته‌اند. در واقع آنان با این نظریه، ختم نبوت را به اثبات رسانیده و کفایت اسلام و قرآن را به یاری اجتهاد زنده و پویا به اضافه بهره‌گیری از علوم بشری و تجربه‌های اجتماعی برای اداره انسان‌ها کافی و جامع می‌دانند. ضمن این کهنقش علم و عقل را هم، در زمینه سازی و بهره برداری از تشخیص موضوع و بازگردانیدن فروع به اصول، کارآمد می‌دانند.

دکتر عبدالکریم سروش

‏آقای سروش تفسیر و توجیه دیگری برای گشودن راز خاتمیت اسلام ارائه داده است. وی می‏نویسد: «ما درست امروز در همان موضعی قرار داریم که اصحاب پیامبر (ع) قرار داشتند؛ یعنی همان وحی که به پیامبر شده، اکنون در اختیار ماست. تفاوتی که پیامبر خاتم با سایر پیامبران داشته است، ظاهراً همین است که نزد پیامبران دیگر ادعا نشده است که عین کلمات خداوند در اختیار مردم قرار گرفته است. پیامبران، تجارب روحانی و باطنی داشتند و درک خودشان را از آن تجارب در اختیار امت‏هاشان قرار می‏دادند، ولی پیش پیغمبر اسلام (ع) عین تجربه باطنی پیامبر (ص)، بدون تفسیر در اختیار مردم قرار می‏گیرد؛ یعنی خود قرآن. بنابر این همان طور که پیامبر مخاطب این کلمات بود، ما هم هستیم؛ گویی آن تجربه برای ما و هر نسلی در هر عصری تکرار می‏شود و خودِ همان کلمات عیناً بر ما هم خوانده می‏شود. به همین دلیل، ما همیشه با یک وحی تازه و مطّرد (شایع‏) روبرو هستیم که کهنگی ندارد. چنین نیست که یک نفر آن را بشنود و به دیگران اطلاع بدهد؛ یعنی بگوید ما چیزی شنیدیم و آمدیم به شما بگوییم که منظور چه بوده است؟ به همین دلیل، یک منبع پایان ناپذیری که در اختیار ما و در دست رس عموم بشریت قرار گرفته است، وحی است که تجربه‏اش پایدار است و آدمیان مرتب به آن مراجعه می‏کنند و از آن معانی حاجات خود را به دست می‏آورند؛ این، راز خاتمیت است.»

شهید مرتضی مطهری

‏فیلسوف شهید هم بر این باور است که خاتمیت از ویژگی‏های آیین حضرت محمد (ص) است، زیرا حکمت تجدید بعثت به کلی منتفی شده است. به گفته ایشان: تجدید بعثت در ادوار گذشته، به سه جهت بوده است: یکی این که پس از رحلت هر پیامبری، محتوای وحی و کتابش تحریف می‏شد و اصول معارف دینی او به کلی مسخ می‏گردید؛ پیامبر جدید از راه می‏رسید تا همان اصول را دوباره زنده کرده و از نو تبلیغ نماید و گرد و غبار تحریف را از چهره آن شریعت بر طرف سازد. قرآن این حقیقت را چنین بیان می‏فرماید: «شرع لکم من الدّین ما وصیّ به نوحاً و الذی اوحینا الیک و ما وصّینا به ابراهیم و موسی و عیسی ان اقیموا الدّین و لا تتفرّقوا فیه کبر علی المشرکین ما تدعوهم الیه اللّه یجتبی الیه من یشاء و یهدی الیه من ینیب...؛ خدا برای شما آیینی قرار داد، از همان گونه که به نوح سفارش کرده بود و از آن چه بر تو وحی کرده‏ایم و به ابراهیم و موسی و عیسی هم سفارش کرده‏ایم که دین خدا را برپا دارید و در آن، فرقه فرقه نشوید. تحمل آن چه بدان دعوت می‏کنید، بر مشرکان، دشوار است. خداوند هر کسی را بخواهد برای رسالت خویش بر می‏گزیند و هر که را به درگاه خدا باز آید، هدایت می‏فرماید... و مردم از حسد و عداوت، فرقه فرقه نشدند، مگر از آن پس که به علم و برهان دست یافتند.»جهت دوم این است که هر پیامبری، شریعت خاص و متناسب با زمان و اوضاع جامعه خویش دارد. قرآن می‏فرماید: «و لکلّ جعلنا منکم شرعة و منهاجاً؛ برای هر پیامبری، شریعت و راه و رسم خاصی را قرار دادیم». هنگامی که شرایط و اوضاع جامعه عوض می‏شد، طبعاً آن شریعت هم باید تغییر می‏کرد، چرا که به فرض محفوظ ماندن و عدم تحریف، اصولاً موضوعات آن شریعت، منتفی بود و هیچ گونه فایده‏ای بر آن مترتب نبود. این است که پیامبر دیگری می‏آید و آیین جدیدی مناسب با عصر و زمان می‏آورد.جهت سوم این که اگر دین‏ها و آیین‏ها معارف محدودی و مشخصی داشته‏اند، صرفاً به علت محدودیت فهم و عقل مردم آن زمان بوده است؛ ولی در نبوت حضرت خاتم پیامبران هیچ کدام از این موانع و عوامل وجود ندارد و این به چند دلیل است: 1. مصونیت محتوا و کلمات وحی (قرآن)؛ 2. عزت مندی قرآن و راه نیافتن باطل در آن؛ 3. امکان‏پذیر نبودن اعلام رسالت الهی به وسیله یک پیامبر، زیرا فاصله قاره‏ها، طول مسافت، نبود وسایل نقلیه سریع السیر و فقدان وسایل ارتباط جمعی، مانع از آن می‏شد که پیام خداوند در بین تمام امت‏ها اعلام و گسترش یابد. ازدیاد نسل‏ها، پیچیده شدن روابط اجتماعی، پیدایش تمدن‏های جدید، وضع قوانین تازه، تحریف و دگرگونی در اصول و فروع دین و...، از جمله عواملی بودند که چراغ تربیت انبیا را خاموش کرده بود و در چنین شرایط، پیامبر خاتم فرستاده شد؛ 4. جامعیت و کمال دین اسلام؛ چنان که بسیاری از دانشمندان غربی و شرقی به این حقیقت اعتراف کرده‏اند؛ از جمله:1. لووازون، کشیش فرانسوی، می‏گوید: «محمد، بدون هیچ شک و شبهه و انکاری، از پیغمران و صدّیقان بوده و او پیامبر خداوند قادر متعال است و پیغمبر بزرگ و جلیل القدر می‏باشد.» 2. جیمز ویلز انگلیسی نیز در کتاب «مختصر تاریخ عمومی» می‏نویسد: «بهترین راست گویی و پیغمبری او (محمد) این است که در آغاز امر، خانواده‏اش که از اسرار او با خبر بودند، به او ایمان آوردند. اگر او دروغ می‏گفت، نمی‏توانست اول خانواده خود را گمراه کند.»4. عارفان‏خاتمیت، یکی از مباحث مهم عرفان اسلامی است. در دیدگاه عارفان، زیر بنای مفاهیم معنوی تشیع، ختم نبوت است. این نظریه را نیز اضافه می‏کنیم تا خوانندگان فاضل، خاتمیت را با تمام ابعاد آن مطالعه کرده باشند.

خاتمیت

خاتمیت، مبدأ معنوی و سلوک باطنی شیعه نیز هست که پس از آن، ولایت آغاز می‌شود. خواجه محمد پارسا، که از عارفان و شارحان کتاب‌های عرفانی است، در این زمینه می‌نویسد: «رؤیت حق و نیل به او با استمداد از روح خاتم رسولان است و نیز این (کمال)برای اولیا از مِشکات ولیّ خاتم میسّر است و همه اسما تحت اسم جامع داخل می‌باشند. نبوت انبیا از نبوت محمدی گرفته شده است، (زیرا) نبوتِ دوری به کمال رسید و بر او ختم شد؛ پس مرتبه ولایت ماند که باطن نبوت است و منقطع نشده و به حسب استعداد، هر ولی را چیزی از ولایت به ظهور می‌رسد تا آن‌گاه که تمام آن مراتب در (انسان)مستعدی کامل، به ظهور می‌رسد، ولایت نیز به وی ختم می‌شود و او را ختم ولایت نامند.» این نوع قرائت از خاتمیت، به مبانی عرفانی بر می‌گردد و مطابق گفتار عارفان، ختم نبوت به رسالت تفسیر می‌شود و پس از آن، ولایت که تداوم بخش راه رسالت و نبوت است، آغاز می‌گردد. در این برداشت نیز، نزول فرشته‌ای در کار نیست. هم اکنون نیز ولیّ زمان و قطب عالم امکان، امام عصر(ع) کانون فیض الهی و اداره کننده جهان هستی قلمداد می‌شود.ملا صدرا در باره خاتمیت می‌گوید: «بدان و آگاه باش اگر مقصود از وحی، آموزش ذات اقدس حق بندگانش را به علم لدنّی و افاضی باشد، هرگز وحی منقطع نمی‌شود؛ این وحی، جنبه کلی و فراگیر دارد (و) هر کسی به مناسبت ظرفیت از آن بهره‌مند می‌باشد. آن وحی که پایان پذیرفته، وحی خاصی است که به وسیله فرشته وحی بر قلب و گوش پیامبر اسلام نازل می‌شد و به همین جهت او را خاتم انبیا می‌گویند، چرا که وحی بدین معنا، به وسیله او پایان پذیرفت.»پاسخ به یک پرسش‌شاید این پرسش در اذهان بعضی افراد ایجاد شود که چگونه ممکن است کتاب وحی و نبوت، خاتمه پذیرد و حال آن که جامعه انسانی پیوسته در حال سیر تکاملی است و چه بسا در آینده از نظر علمی به ترقیات شگفت انگیزی برسد که نیازمند شریعت تازه‌تری باشد؟پاسخ این پرسش، در طی مباحث روشن شد، ولی با افزودن نکاتی، به صورت جامع‌تر پاسخ می‌گوییم.به طور کلی، بعثت پیامبران در هر زمان و مکانی برای این بوده که دین حق را به مردم ابلاغ نمایند و دین هم مجموعه‌ای از عقاید، احکام و اخلاق است. عقاید و اخلاق دینی، مشتمل بر تعریف مبدأ جهان، کیفیت پرستش و نیایش ذات اقدس حق، شناساندن نفس و راه تهذیب آن، بیان احکام و اخلاقیات و قوانین عادلانه در بعد سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و نیز بیان حوادث بعد از مرگ و عالم برزخ و قیامت و ارتباط آن با اعمال و عقاید انسان می‌باشد تا ایمان به قیامت، ضمانت اجرای احکام دینی باشد؛ مجموعه این تعریف‌ها و تهذیب‌ها، باعث تغییر بینش و تفکرات دین‌باوران می‌گردد. البته پیامبران با ارائه احکام و مقررات، مصالح کلی جامعه انسانی را در نظر گرفته‌اند، نه مصالح جزئی را که یک سلسله امور فرعی، جنبی و اجتهادی است.اصولاً قوانین موضوعه، جنبه اعتباری و قراردادی دارد و همراه تکامل و مصالح بشری، تغییر می‌کند؛ به عنوان مثال پیامبران نیامده‌اند تا قیمت اجناس را ثابت نگه دارند یا نوع تغذیه، کسب و تجارت و مسکن و پوشاک مردم را مشخص کنند. قرآن می‌فرماید: «و یحلّ لهم الطیبات و یُحرّم علیهم الخبائث...؛ طیبات را حلال ساخت و خبائث و چیزهای ناپاک را حرام نمود». تشخیص مصادیق آنها تا قیامت بر عهده علم و تجربه و عقل و فهم مردم است؛ به عبارت دیگر پیامبران موظف بودند احکام و دستورات دینی را ابلاغ نمایند و حلال و حرام و حدود و ثغور آن را مشخص نمایند.شریعت‌های پیشین به تناسب زمان و مقتضیات دوران، احکامی را مقرر کردند تا این که نوبت به خاتم پیامبران رسید و بسیاری از حرام‌های موقت، حلال شد و شماری از احکام، تغییر یافت. هنگامی که انسان به بلوغ فرهنگی و عقلانی رسید، قرآن و سنت، کلیات و جزئیات و احکام ثابت و متغیر را بیان کردند. مسئله امامت نیز برای تبیین فروع و اصول و مبارزه با بدعت‌های دینی و بیان مسائل تازه و حل معضلات مذهبی مطرح گردید و مجتهدان جای‌گزین پیامبران تبلیغی شدند و به اصطلاح، دین کامل شد: «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا فمن اضطرّ فی مخمصة غیر متجانف لاثم فان الله غفور رحیم.» از حسن اتفاق، آیه اکمال دین از یک سو، پس از بیان و یا تثبیت احکام جدید آمده و از سوی دیگر، بعد از اعلام خلافت و امامت علی (ع) نازل شده است، که هر دو، قرینه خوبی برای خاتمیت اسلام است. همان گونه که در مجامع حدیثی شیعه و سنّی آمده است که پیامبر اکرم (ص) در حجة الوداع فرمود: «ما من شی‌ء یقربکم الی الجنة و یباعدکم عن النار الا و قد امرتکم به و ما من شی‌ء یقربکم الی النار و یباعدکم عن الجنة الا و قد نهیتکم».

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه