حلال و حرام مالی صفحه 347

صفحه 347

ایشان بیست سال از عمرش را در مشهد زندگی می کرد. در ماه مبارک رمضان ایشان را در مسجد گوهرشاد دعوت کردند تا منبر برود. تا چهاردهم ماه رمضان منبر رفت و جمعیت فراوانی آمدند. روز چهاردهم، نیم ساعتی از منبر گذشته بود، چشم ایشان در میان جمعیت به آخوند ملاعباس تربتی، پدر مرحوم راشد افتاد.

آخوند ملاعباس در این صدسال گذشته هموزنش را پیدا نمی کنید. تا چشم شیخ عباس قمی به آخوند ملاعباس افتاد، منبر خود را قطع کرد، به مردم گفت: با نفس تر، صالح تر و بهتر از من در جمعیت نشسته است، شرعی نیست که من منبرم را ادامه بدهم. از بالای منبر پایین آمد و به آخوند ملاعباس گفت: شما وظیفه دارید که منبر بروید. چهارده روز دیگر را آخوند ملاعباس منبر رفت.

یعنی شیخ عباس حس کرد که با بودن آخوند ملاعباس که از تربت حیدریه به مشهد آمده، نشستن او روی این منبر حرام است. کجا هستند امثال این ها که به آنها صندلی و مقام پیشنهاد کنند و اگر صلاحیت ندارند، بگویند: قبولش بر ما حرام است و ما صلاحیت نداریم و صالح تر، مدیرتر و بصیرتر از ما به کار، وجود دارد؟ این انسان مؤمن، الهی و صالح است.

فرمان بری حیوانات از نفوس پاک

در اراک منبر می رفتم. اراک یکی از مناطق انگورخیز ایران است. شخصیت بزرگی در اراک بوده که پسرش نقل می کرد. من از زبان خودش شنیدم، می گفت:

مردم اراک می دانند که پدرم در چه موقعیتی از تأثیر نفَس بود.

می گفت: در یکی از سال ها زنبور به باغ های انگور اراک حمله کرد، طوری که آسمان اراک از زنبور سیاه شد.

گاهی شنیده اید که می گویند: در فلان کشور، ملخ به مزارع حمله کرده در و یک روز تمام زراعت را از بین برده است. یا خدا به آب می گوید: از سواحل اندونزی تا

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه