حلال و حرام مالی صفحه 49

صفحه 49

می رفتم، ایشان نقل می کردند: روزی شخص باغداری در شهریار تهران، من و تعدادی از علمای تهران و افراد مذهبی را برای صرف غذا دعوت کرد، ما رفتیم، در باغ مستقرّ شدیم، ناگهان توجه یکی از میهمان ها به چیزی جلب شد و همۀ ما را نیز متوجۀ آن کرد.

دیدیم در باغ، روی درخت بلند چنار، لانۀ کلاغی است. کلاغ علم ساختن خانۀ خود را دارد، البته همۀ حیوانات این علم را دارند. حیوانات این را که چه خوراکیی به نفع و ضرر آنها است نیز می دانند. اگر انسان به همان مغز طبیعی قناعت کند، همین مقدار علمی را که حیوانات می دانند، یاد می گیرد. این به تنهایی کلید نجات دنیا و آخرت نیست.

کلاغ چند جوجه از تخم بیرون آورده بود که هنوز قدرت پر کشیدن را نداشتند و در لانه بودند. مارِ بلندِ قوی هیکل و زهرداری به این درخت چنار پیچیده بود و از آن بالا می رفت تا این جوجه ها را ببلعد. چشم کلاغ ماده به این مار افتاد.

کلاغ سه گونه صدا دارد: صدای اول، صدای طبیعی است، که معمولاً همۀ ما شنیده ایم. صدای دیگر تُنش با صدای طبیعی فرق می کند و مانند آژیر خطر است؛ یعنی وقتی آن صدا را بیرون می دهد، مدتی بعد کلاغ های دیگر بیرون می ریزند که ببینند چه خطری بوجود آمده است که به آن کلاغ کمک کنند.

صدای دیگر نیز آژیر سفید است، صدا می زند تا به کلاغ هایی که دارند هجوم می آورند، اعلام کند که خطر برطرف شده است، دیگر نیایید. این علم است.

این کلاغ نیز آژیر خطر را کشید، آن اطراف کلاغ نبود تا بیاید و ببینند چه خطری متوجه این کلاغ ماده شده است. چند لحظه ای منتظر شد، اما از نیرو، یار و کمک خبری نشد.

ایشان می فرمود: همۀ ما نگاه می کردیم، دیدیم کلاغ با سرعت از روی لانه پرید و رفت. مار نیز بالا رفت و به نزدیک لانه رسید، دیگر از شدت خوشحالی دهان

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه