سیاحت غرب صفحه 61

صفحه 61

تا رسیدیم به پشت دو خیمه که‌از رفقای نجف من بودند و زمزمه شان به اشعار من بود. یکی می‌گفت:

أ لیس اللّیل لانتظار طلوع بدر؟

وهل ینقضی لیلی لطالعة الفجر؟

آیا شب در انتظار طلوع ماه نیست؟ و آیا شبِ من با طلوع فجر به پایان می‌رسد؟

و گویا دیگری جواب می‌داد:

بلی صبحها فجر عسی أن تنفّسا

ببارقةٍ غرّآءٍ صاحبه العصر

آری! صبح سپیده (فرج) دمیده می‌شود و امید است که با درخشش نور خود صاحب عصر را آشکار کند!

و من از کلمه‌های گرم آنان مشعوف و بشّاش (بسیار خوشحال و گشاده رو) می‌شدم و نگاه‌های افتخار آمیزی بر آقای ملائکه می‌نمودم، تا آنکه در گردش خود رسیدیم به روی تلّی (تپّه‌ای) که صد قدمی دور از اردوگاه بود، و از روی آن تلّ نظر کردیم، دیدیم سراسر افق شرق را ابر سیاه متراکمی فرا گرفته است و از آن ابر، برق و تیر شهابها، به اشکال مختلفه و حرکات متشتّته (پراکنده) چنان ریزش دارد که گویا افق یک پارچه آتش شده، و غرّش های سختی از آن ابر به گوش ما می‌رسید. آقای ملائکه که نظرش به آن مأموریت وا ویلا افتاد، گفت: «لا حول ولا قوّة إلّا باللَّه؛ هیچ تحرّکی و نیرویی نیست مگر به خدا».

گفتم: در آنجا چه خبر است؟ گفت: آن هوای برهوت است، و آن ریزش تیر شهابها است که به صورت نیزه و شمشیر و خنجر و عمود بر دشمنان آل‌محمّدعلیهم السلام ریزش دارد، و آنها صورت لعن‌هایی است که مؤمنین بر آنها می‌کنند، و إلّا اصل عذاب و انتقام الهی در زمین است که مانند کوره حدّادان (آهنگران) سرخ و در تابش است، علاوه بر گزندگان و درندگان آتشینی که در آنجا موجود، و نهرهایی که از مس گداخته در آنجا در جریان است.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه