تربیت از دیدگاه قرآن صفحه 104

صفحه 104

سخنرانی . در تهران هم گاهی پشت رادیو صحبت می کرد. با خودش خیال می کردکاره ای هست. غرور او را گرفته بود. یکی، دوتا منبر که رفت، از یکی از روستاها

آمدند، گفتند: شبهای ماه مبارک رمضان، شبهای قدر پس از اتمام منبر شهر تشریف بیاورید برای ما صحبت کنید. آقا برآشفت: من از تهران آمده ام که بیایم روستا؟ من ازمرکز آمده ام. چرا حد خودتان را نمی فهمید؟ آمدن روستا مال بچه طلبه ها است نه من!آقایان اصرار کردند تا این که یک جلسه قول داد ورفت . مردم همه گوش در گوش نشسته اند و آقا روی منبر قرار گرفت، شب قدر بود،بعد از سلام و صلوات گفت:بسم الله الرحمن الرحیم. انا انزلناه ، باقی سوره یادش نیامد، پشت سر هم بهانه آورد که چرااین جادود است، چرا مطبخ این همه دود دارد، درها را باز کنید. خلاصه، خودش راسرگرم کرد که شاید یادش بیاید و نیامد. باز خود را به سخنهای دیگر سرگرم کرد ویادش نیامد. بار سوم یک آقایی از آن طرف صدا زد: «انا انزلناه فی لیله القدر».

صدا زد آقایان یک شب از من خواستید، ولی من سه شب دیگر هم می آیم. پیر مردبا تجربه ای به رفقای پهلو دستش گفت: حالا آقا شیخ آدم شد!

خدا خواست بگوید: به بندگانم فخر فروختی، در شب قدر به تومی فهمانم که هیچ نداری تا این که قدربدانی. این، برای این آقا و امثال او خیلی درس بود. بهتر از ده سال درس اخلاق بود.

همه چیز از اوست و در دست اوست. همان مهر پدر ومادر : به فرزند نیز ازوست واگر بخواهد چنان می کند که ورق برگردد و پدر ومادر بگویند: نمی خواهیم رویش راببینیم. بر عکس، یک جا هم که بخواهد چنان مهرش را در دل کسی می اندازد که بچه گرچه مال خودش نیست، اما بهتر از فرزند او را نگهداری می کند.

به داستان حضرت موسی بنگرید: کودک را از آب گرفته اند، زن وقتی او را می بیندمی گوید: این را برای خودمان نگهداریم. «قُرَّتُ عَیْنٍ لِی وَلَکَ لَا تَقْتُلُوهُ عَسَی أَنْ

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه