جهنم کمینگاه بزرگ صفحه 137

صفحه 137

چشم من زیبا نمود و سفیدی و فربهی بدن او را در نظرم مجسم ساخت و از این وسوسه دست برنداشت تا اینکه دوباره بازگشتم و با آن دختر هم بستر شدم و پس از عمل او را به همان حال گذاشته و بازگشتم هنوز از آن مکان دور نشده بودم که از پشت سر آوازی شنیدم که می گوید: ای جوان وای بر تو از آن کس که در روز حساب بین من و تو داوری کند، تو مرا از گور درآوردی و کفن مرا از من باز گرفتی و مرا برهمه و عریان میان مردگان رها ساختی و کاری کرد که با جنایت برای حساب باید حاضر شوم، پس وای به جوانیت از آتش، و من پس از این بود که دانستم بوی بهشت را نخواهم شنید، حال تو ای رسول خدا چه می بینی.

پیامبر فرمود دور شو از من ای فاسق، می ترسم که من هم به آتش تو بسوزم و چه نزدیکی تو به آتش و این جملات را تکرار می کرد و به او اشاره می نمود تا جوان از او دور شد.

جوان چون چنین دید به خانه خود آمد و زاد و توشه ای برای خود برگرفت و به یکی از کوههای اطراف مدینه رفت و به عبادتع مشغول شد، پوستی بر تن نمود دو دست خود را بگردن بست و فریاد برآورد که بارالها این بنده تو است که دست بسته به نزد تو آمده، ای پروردگار من! توئی آنکه مرا آفریدی و آنچه که می دانی از من سر زد، خدایا اکنون از کرده خود پشیمانم، به خدمت پیامبرت رفتم او هم مرا از خود راند و خوف مرا بیشتر نمود تو را به اسمت و جلالت و بزرگی ات سوگند می دهم که امیدم را ناامید نسازی؛ سید من دعایم را باطل ننمائی و مرا از رحمت خود محروم نسازی، و پیوسته این سخنان بر لب داشت تا چهل روز بدین منوال گذشت، پس از چهل شبانه روز دستش را به سوی آسمان بلند نمود و گفت: بارالها! اگر حاجت مرا برآوری و اگر دعای مرا مستجاب نمودی و

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه