موسی کلیم الله جلد 3 صفحه 109

صفحه 109

- آن وقت خداوند چشمان بلعام را باز کرد و او فرشته ی خداوند را دید که شمشیری به دست گرفته و سر راه ایستاده است. پس پیش او به خاک افتاد.

- فرشته گفت: «چرا 3 دفعه اُلاغ خود را زدی؟ من آمده ام تا مانع رفتن تو شوم، چون این سفر تو از روی تمرّد است. این اُلاغ سه بار مرا دید و خود را از من کنار کشید اگر این کار را نمی کرد تابه حال تو را کُشته بودم و او را زنده می گذاشتم»

- آن وقت بلعام اعتراف کرده گفت: «من گناه کرده ام، من متوجّه نشدم که تو سرراه من ایستاده بودی. حال اگر تو با رفتن من موافق نیستی به خانه ام بازمی گردم.»

- فرشته به او گفت: «با این افراد برو، ولی فقط آنچه را که من به تو می گویم، بگو.»

- پس بلعام با سفیران بالاق به راه خود ادامه داد.

- بالاق پادشاه وقتی شنید بلعام درراه است، از پایتخت خود بیرون آمده تا «رود ارنون»، واقع در مرز کشورش به استقبال او رفت.

- بالاق از بلعام پرسید: «چرا وقتی بار اوّل تو را اِحضار کردم نیامدی؟ آیا فکر کردی نمی توانم پاداش خوبی به تو بدهم؟»

- بلعام جواب داد: «الآن آمده ام، ولی قدرت ندارم چیزی بگویم. من فقط آنچه را که خدا بر زبانم بگذارد خواهم گفت» بلعام همراه پادشاه به قریه ی «حصوت» رفت. در آنجا بالاق پادشاه گاو گوسفند قربانی کرد و از گوشت آن ها به بلعام و سفیرانی که فرستاده بود، داد. صبح روز بعد بالاق، بلعام را به بالای کوه «بموت بعل» برد تا ازآنجا قسمتی از قوم اسرائیل را ببیند.

قسمت چهارم: اولین وحی بلعام

در تورات آمده است: (1)

- بلعام به پادشاه گفت: «در اینجا 7 قربانگاه بساز و 7 گاو 7 قوچ برای قربانی حاضر کن» بالاق به دستور بلعام عمل نمود و ایشان بر هر قربانگاه، یک گاو یک قوچ قربانی کردند.

- بعد بلعام به پادشاه گفت: «در اینجا در کنار قربانی های سوختنی خود بایست تا من بروم و ببینم آیا خداوند به ملاقات من می آید یا نه. هرچه او به من بگوید، به تو خواهم گفت» پس بلعام به بالای تپّه ای رفت و در آنجا خدا را مُلاقات نمود.

- بلعام به خدا گفت: «من 7 قربانگاه حاضر نموده و روی هرکدام یک گاو یک قوچ قربانی کرده ام» آنگاه خداوند توسّط بلعام برای بالاق پادشاه، پیامی فرستاد. پس بلعام به نزد پادشاه که با همه ی بزرگان موآب در کنار قربانی های سوختنی خود ایستاده بود بازگشت و این پیام را داد: «بالاق، پادشاه موآب مرا از سرزمین ارام، از کوه های شرقی آورد. او به من گفت: بیا و قوم اسرائیل را برای من نفرین کن، ولی چگونه نفرین کنم آنچه را که


1- سفر اعداد، اصحاح 23، آیات: 1- 12
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه