سوشیانت منجی ایرانویج صفحه 173

صفحه 173

و این کوه سراپا زیباتر و باشکوه تر از دیگر کوه های کشور ما و بی مانند است. و بوی همه عطرها از آن بلند است و شبنمی که در آن جا جاری است عطرآگین است.

و هنگامی که آغاز ماه فرا رسید تا قله کوه بالا رفتیم و در ورودی غار اسرار نهانی ایستادیم و به سجده درآمدیم و دست هایمان را به سوی آسمان بلند و عبادت کردیم و در سکوت، بی آن که کلامی بر لب آریم، پدر بی نهایت

بزرگی را ستودیم که جاودانه ناگفتنی و بیکران است. در سومین روز وارد غار شدیم و به سوی گنجینه های انباشته ای رفتیم که به عنوان

هدیه به ستاره و برای پرستشِ آن نوری فراهم شده بود که ما در انتظارش بسر می بردیم...

ولی هنگامی که زمان و سرانجامِ آن چیزی فرا رسید که در نوشته ها نگاشته شده است، رؤیتِ نور آن ستاره نهانی غافلگیرمان کرد، ما نیز سزاوار آن شدیم که در زمان حیاتمان آمد، آنچنان که پدرانِ ما فرمان داده بودند و نیز ما در نوشته ها خوانده بودیم با شادمانی آن را پذیرا گشتیم. و هر یک از ما تجلی های

شگفت انگیز و گوناگون دید که پیش از آن هیچگاه ندیده بودیم، ولی اسرار آن در کتاب های

مندرج است که خوانده بودیم. و ما هر یک بنا بر عادت دیرین خویش از محل سکونت خود آمده بودیم تا از کوه پیروزی بالا رویم و در چشمه تطهیر غسل کنیم تا بنا بر عادت خود را پاک کنیم. و ما «روشنایی» را به شکل ستون نوری وصف ناپذیر دیدیم که فرود آمد و بر فراز «غار اسرار» باقی ماند. هنگامی که آن را دیدیم، ترسیدیم و به هیجان آمدیم و بر فراز آن ستاره درخشانی را دیدیم که بر اثر نورِ آن قدرت تکلم نداشتیم، چون نور آن بسی درخشان تر از نورِ خورشید بود. و خورشید قادر نبود در برابر انوار آن پرتو افشاند. هم چنان که ماه در روزهای نیسان پدیدار می شود و هنگامی که خورشید طلوع می کند، انوارش ماه را می بلعد، در آن موقع هنگامی که ستاره بر فراز ما طلوع کرد، خورشید این چنین به نظرمان می رسید، ولی نور ستاره بر ما و دیگر یاران اسرار درخشان تر از (روشنی) خورشید ظاهر گشت، اما بر دیگران ظاهر نشد، زیرا آنان دور از اسرار و ظهورش بودند. و ما شادمان شدیم و ستودیم و به عظمت پدر بی نهایت بزرگ اقرار آوردیم که (ستاره) او در زمان حیات ما درخشیده و ما سزاوار بوده ایم تا آن را بنگریم. و هنگامی که با شادمانی در چشمه تطهیر غسل کردیم، از کوه پیروزی بالا رفتیم و ستون نور را در برابر غار یافتیم. ترسی عظیم ما را فرا گرفت و به زانو درافتادیم و بنا بر عادت دیرین دست ها را بلند کردیم و خاموش رؤیتِ شگفتی هایش را ستودیم. و دگرباره دیدیم که آسمان هم چون دروازه عظیمی گشوده شد و مردان باشکوهی را دیدیم که ستاره نور را در دست هایشان می بردند. و آنان فرود آمدند و بر فراز ستون نور ایستادند. و سراسر کوه آکنده از نوری ناگفتنی به زبان بشری بود. و چیزی در برابر چشمانمان از ستون و ستاره به ما نزدیک شد، چیزی هم چون دست انسانی کوچک، ما

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه