سوشیانت منجی ایرانویج صفحه 4

صفحه 4

ضروری و آنقدر غیرقابل چشم پوشی جلوه کرد که برای مدتی تمام توجهات را معطوف به خود ساخت. اما دیری نپایید که ساختارگرایی پاورچین پاورچین از صحنه خارج شد. (1)

برخلاف ساختارگرایی، رویکردهای دیگری نیز مطرح شدند که به موفقیت های درازمدت تری دست یافتند و پیروان آنها هنوز حرف هایی برای گفتن دارند. این جریان توسط شخصیت های بزرگی به راه افتاد که هسته اصلی محفل کوچک اِرانوس (2) را تشکیل می دادند و تقریباً همه آنها منشاء افکار و اندیشه ها و پژوهش های انقلابی، پردامنه و پرسود شدند. (3) دستاوردهای آنها سبب شد تا به گفته میرچا الیاده، انسان کشف می کند که پیش از آنکه موجودی ابزار ساز یا موجودی اندیشمند باشد، موجودی دینی است.

روانکاو معروف، کارل گوستاو یونگ (4) نیز با اعضای محفل اِرانوس حشر و نشر داشت. رویکرد نمادین یونگ روانشناسی را از قیمومت پدرسالارانه فروید و اعماق تاریک «ناخودآگاه» آزاد کرد تا روانشناسی توجه خود را معطوف به روشنایی های لایه های بالایی «خودآگاهی» کند. به این ترتیب، یونگ راه را برای پیشرفت روانشناسی فراشخصی (5) گشود.


1- . شاید دلیل این عدم توفیق این بود که ساختارگرایی فقط به گفتمان (discours) و کالبدشکافی آن توجه نشان داد، و از توجه به کسانی که این گفتمان در تمامیت خود برایشان معنادار بود غافل ماند. به عبارت دیگر، اگر رویکرد ساختارگرایانه واقعاً قصد داشت عناصر بیرونی را کنار بگذارد و به سراغ معنای درونی گفتمان دینی یا اسطوره ای برود، باز هم نمی توانست از ابزارهای لازم برای دسترسی به این معنا برخوردار شود، زیرا ساختارگرایی در جایی که این معنا وجود داشت آن را جستجو نمی کرد – ضمیر انسانهایی که این گفتمان را به صورت معنادار دریافت می کنند – بلکه این معنا را در نوعی انتزاع گفتمانی می جست که از مکان طبیعی خود بیرون کشیده شده بود و به مثابه یک پدیده فرعی در نظر گرفته می شد که از ساختارهای متشکل از افکار و اندیشه های ثابت و پایدار و تعیین کننده ساخته شده اند.
2- . Eranos
3- با الهام گرفتن از رودلف اوتو(Rudolf Otto)، اولگا فروبه-کاپتین (Olga Froebe-Kapteyn) (1955-1881) در سال 1933، در شهر آسکونا (Ascona) در سوئیس، بنیاد اِرانوس را بنا نهاد که فعالیت های آن تقریباً بدون وقفه تا دهه 1970 ادامه داشت. در سال 1972، پس از درگذشت آدولف پورتمن (Adolf Portmann) و آغاز دوران ریاست رودلف ریتسما (Rudolf Ritsema)، تغییرات بنیادی در فعالیت های این بنیاد پدید آمد. از سال 1988 به بعد، کنفرانس ها جهت گیری تازه ای پیدا کردند و روی «یی کینگ Yi King» متمرکز شدند.
4- Karl Gustav Jung
5- مکتب روانشناسی فراشخصی (psychologie transpersonnelle) چهارمین مکتب بزرگ روانشناسی، پس از روانکاوی فرویدی، رفتارگرایی (behaviorisme) و رویکرد اومانیستی، محسوب می شود. این مکتب بهترین جنبه های روانشناسی را برمی گزیند و ابعاد معنوی را به عنوان جنبه های تفکیک ناپذیر انسان به آن می افزاید، و تلاش می کند که داده های روانشناسی های فردگرای غرب را با برداشت های شهودی و عرفانی روانشناسی های شرق در یکجا جمع کند. مکتب روانشناسی فراشخصی در سال 1969، زمانی که روانشناس اومانیست آمریکایی، آ. مسلاو (A. Meslow) نشریه روانشناسی فراشخصی (Journal of Transpersonal Psychology) را بنیاد گذاشت، ظهور کرد. اندیشه های سی. تارت (C. Tart)، اس گراف (S. Grof)، ار. والش (R. Walsh) و کی. ویلبر (K. Wilber) که به حق نظریه پرداز اصلی این مکتب به شمار می رود، موجبات توسعه و رواج روانشناسی فراشخصی را فراهم کرد.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه