سوشیانت منجی ایرانویج صفحه 41

صفحه 41

رواج می یابد و زرتشت گستراننده این آیین از حمایت گشتاسپ نیز برخوردار است.

پس از زرتشت، سه پسر آینده او که موعودهای نجاتبخش آخرالزمان در آیین مزدیسنا هستند و با نام عمومی سوشیانس خوانده می شوند، به ترتیب: هوشیدر در آغاز هزاره یازدهم، هوشیدرماه در آغاز هزاره دوازدهم وسوشیانس در پایان هزاره دوازدهم ظهور می کنند. ایشان می آیند تا ادامه دهنده راه زرتشت، زداینده پیرایه ها از دین او و پالاینده جهان از فساد و تباهی و سرانجام منجیان مردمان و برپاکننده رستاخیز مردگان باشند:

«...در این سه هزاره هوشیدر و هوشیدرماه و سوشیانس که جداجدا در سر هر هزاره از ایشان یکی آید و همه کارهای جهان را بازآراید و پیمان شکنان و بت پرستان را در کشور بزند، آنگاه آن بدکار (=اهریمن) چنین قویتر می شد که رستاخیز و تن پسین کردن ممکن نبود».(1)

بنابر نوشته های پهلوی و چنان که گذشت در پایان هر هزاره از آخرین دوره از عمر جهان، یکی از پسران زردشت هم چون رهایی بخشی برای یاری رساندن به دین بهی و شکست اهریمن و یارانش پدیدار می گردد. اندکی پیش از ظهور اولین منجی یعنی هوشیدر، دو نجات بخش دیگر که بنابر متون زرتشتی از جاودانان و بی مرگان(2) هستند، قیام می کنند و زمینه را برای ظهور و آمدن هوشیدر آماده می سازند.

این دو یکی بهرام ورجاوند(3) و دیگری پشیوتن یا پشوتن(4) است که بنابر متون موجود هر یک نقش ویژه و رسالتی خاص بر عهده دارند و با سخت کوشی و فداکاری کلیه آشوب ها و نابسامانی های برهم زننده آرامش و آسایش مزدیسنان را فرو می نشانند.

«...آن هنگام، از سوی کابلستان یکی آید که بِدو فرّه از دوده بَغان است و (او را) کی بهرام خوانند. همه مردم با او بازشوند و به هندوستان و نیز روم و ترکستان، همه سویی، پادشایی کند، همه بَد گِرَوِشان را بردارد، دین زردشت را برپا دارد. کس به هیچ گِرَوشی پیدا نتواند آمدن. به همان سرزمین پشیوتن گشتاسپان از سوی کنگدژ(5) آید، با یکصد و پنجاه مرد پرهیزگار، و آن بتکده را که زادگاه ایشان بود، بکند و آتش بهرام(6) را به جای آن بنشاند. دین را همه درست فرماید و برپا دارد».(7)

در پایان هزاره دهم و اندکی پیش از ظهور هوشیدر، پشوتن یا چهرومیان پسر شاه گشتاسب که بنابر روایات خود یکی از بی مرگان و نجات بخشان است، جهت ترویج، بازسازی و برپا داشتن آیین های دینی قیام می کند و رهبری مؤمنان را به دست می گیرد. وی به همراه یکصد و پنجاه شاگرد گزیده اش - مردان پرهیزگاری که جامه سمور سیاه پوشیده اند - از کنگدژ


1- . مینوی خرد، احمد تفضلی، پرسش 1، بند 95.
2- . در متون فارسی میانه و روایات پهلوی نام جاودانان و بی مرگان با یکدیگر یکسان نیست و در آخرالزمان همه بی مرگان با شیوه واحدی زنده نمی شوند. در ادبیات مذهبی پهلوی درباره آنها به دفعات سخن رفته، لیکن در منابع درباره اسامی و عدد آنها اختلافات مهمی وجود دارد. کریستن سن به این اختلافات این گونه اشاره می کند: «نقش ظهور در دوره آخرالزمان و کوشش در نجات عالم را در تاریخ آیین زرتشتی قدیم و تاریخ داستانی ایرانی به افراد مختلفی نسبت داده اند. مفسران این افراد مختلف را از لحاظ تقدس عدد هفت، در یک دسته هفت نفری منحصر کرده و مذکور داشته اند، لیکن چون عدد مهدیان مذکور در موارد مختلف اوستایی ساسانی از این حد متجاوز بوده، ناگزیر در کیفیت تشکیل دسته های هفت نفری میان آنان اختلاف قول افتاد. مؤلف بندهش به عدد هفت توجه نکرده بلکه نخست در بندهای (4- 5) شش تن را که از شش جای معین هستند، و سپس در بند 6 سام یعنی کرساسپ را که وظیفه او در دوره آخرالزمان معین و مشخص است، ذکر کرده» (کیانیان، ص80 -81). در بندهش، نسخه هندی، فرگرد 29، بند 4 به بعد (نسخه ایرانی چاپ انکلساریا، ص197 به بعد) خدیوان جاویدان که در خونیرس به سر می برند، بدین قرارند: دسته اول، پشوتن چهرمینوگ در کنگ دژ؛ اَغریرَث گُوپَت شاه در سَئوکَوَستان (بهار: سیستان)؛ فَرداخْشْتَرِ خومبیگان؛ اَشَمِ یخمی هُوشْتْ در رودخانه ناوْتاگ؛ وَن یوت بیش در ایران ویج؛ اُوْروتَتْ نَر Urvatat-nar در وَرِجَمکَرد؛ دسته دوم، نرسیه پسر ویوَنگهان Vivanghān؛ توس پسر نوذر؛ ویو (گیو) پسر گوَترز (گودرز)؛ بَیرَزد، برانگیزاننده جنگ؛ اَشَوَزد پسر پوروداخشت؛ دسته سوم، سام. در روایت پهلوی (ف54) بی مرگان به سه گروه تقسیم می شوند: گروه اول، گروه بی مرگ و بی نوشند یعنی هم تن دارند و هم جان و اینان اند: ونِ جُد بیش wan ī ĵud bēš ، گوبدشاه gobadša(h)، پشیوتن pēšyōtan ؛ گروه دوم بی مرگانی هستند که فقط جان دارند و از این گروه فقط «یوشت فریان» نام برده شده است. گروه سوم بی مرگانی هستند که تن دارند اما فاقد جان می باشند و اینان توس، گرشاسب و گیو هستند. در دین کرد، کتاب نهم، فرگرد 16، بند 12 (کتاب نهم، فرگرد 15، بند 11، چاپ پشوتن سنجانا) هفت جاویدان خونیرس این گونه ذکر شده: وَن یوت بیش (درخت رنج زدا) در ایرانویج؛ گوپَت (گوپدشاه) در انیران؛ پشیوتن در کنگ دز؛ فرتاخشت خومبیگ Fradaxšt ī Xumbīg در آب های کاریزها؛ اشَوَزْدْ Ašawazadپسر پوروتخشت Pōrudaxšt در دشت پیشانسی Pēšanse؛ بَرَزْدْ Barazd (بیرزد Bairazd) که جنگ برمی انگیزاند؛ کی خسرو. و اما در دین کرد نهم، فرگرد 23 (کتاب نهم، فرگرد 22 چاپ سنجانا) از این جاودانان نام برده شده: هئوئیشت Haoišt پسر گئوروَ Gēurva؛ توس؛ کی اپیوه؛ کی خسرو و گرشاسپ. در داتستان دینیگ، فرگرد 90، بند 3- 8 هفت خدیوجاویدان که در خونیرس به سر می برند، اینان اند: یوشت فریان (به اعتقاد کریستن سن Yošt e Fryanشاید همان هئوئیشت پسر گئورو باشد)؛ اشم یخمای اوشت Ašam ē Yaxmāy-hušt؛ فرتاخشت خومبیگان Fradaxšt ī Xumbīgān؛ اَشَوَزد پسر پوروُداخْشْت یا اَشَوَزنگ پورودَخْشْت توییه Ašavazang ī Pōrudaxšt tōēh؛ ون یوت بیش؛ گوپت شاه در سرزمین گوپَت مجاور ایرانویج؛ پشیوتن چهرمیهن در کنگ دژ. در همین کتاب فرگرد 36 این گونه آمده: گیوُّمرْتْ؛ ییم؛ زردشت؛ کرشاسپ؛ کی خسرو؛ توس؛ ویون Vēvan(= گیو). در مینوگ خِرَتْ فرگرد 62 آمده: سام در دشت پیشانسی؛ گوپت شاه در ایرانویج؛ هوم در دریاچه وو رُوکش. و در زند وهومن یشت، فرگرد 2، بند 1: ون یوت بیش؛ گوپت شاه؛ یوشت فریان؛ پشیوتن چِهرمیهَن. و بر اساس نسخه کتابخانه مونیخ (نسخه 52، شماره 26 فارسی از فهرست بارتولومه)، جاویدانانی که همراه کی خسرو خواهند بود عبارتند از: گیو پسر گودرز؛ توس پسر نوذر؛ گستهم (ویستَخْم) پسر نوذر؛ و هزار و یک جاویدان دیگر که در این فهرست ها از آنان نامی برده نشده است. ر.ک: کیانیان، ص84 -87 و 219%224؛ پژوهشی در اساطیر ایران، ص290؛ نجات بخشی در ادیان، ص89.
3- . بهرام ورجاوند، پهلوی: kay wahrām، که لقب او به پهلوی warzāwand است. وی یکی از نجات بخشان زرتشتی است. کریستن سن (کیانیان، ص224) درباره وی می گوید: وهرام ورجاوند vahrām ē varčāvand پهلوان بزرگی که در حوادث مقدم بر زمان رستاخیز کارهای بزرگی بر دست او خواهد رفت، در شمار جاویدانان نیست بلکه در زمان مقدر ولادت خواهد یافت. درباره این وهرام ر.ک: «کتاب زردشت» تألیف فردریک روزنبرگ، چاپ سن پترزبورگ: Fr. Rosenberg, Le Livre Zoroastre, st.pet.1940, p.76, Not2. مارکوارت عقیده دارد وهرام ورجاوند همان ثریتَ پدر کِرِساسپَ است. ر.ک: یادنامه مودی، ص758 و 760 به بعد: Markwatt, Dans Le Modi Mem. Vol., p.758.760 sqq.
4- . پهلوی: pēšōtan، اوستا: pešō.tanū پسر گشتاسپ کیانی. از او یک بار در ویشتاسپ یشت (بند 4) یاد شده است. در دیگر متن های اوستایی از او یادی نشده است. او در اواخر هزاره زرتشت، به نجات بخشی از کنگ دژ به ایران شهر می آید. ولی ظاهراً اسطوره های مربوط به این قدیس دلاور زرتشتی نباید قدمت زیادی داشته باشد و چون پشوتن به دنبال قیام بهرام ورجاوند ظاهر می شود، بعید نیست که در اصل تنها بهرام ورجاوند در اسطوره ها بوده است و بعدها زرتشتیان نام این پسر گشتاسپ را هم به سبب علاقه به گشتاسپ در شمار جاویدانان قرار داده و بعضی اسطوره های بهرام ورجاوند را به او نسبت داده باشند. پژوهشی در اساطیر ایران، ص199، یادداشت 46. کریستن سن در کیانیان (ص85) می نویسد: «پشیوتن» پسر ویشتاسپ همان «پیشی شی اُثْنَ pišišyaothna در یشت 13، بند 103 ملقب به «چهرمینوگ» است. به نقل از نیبرگ Nyberg در: Le Monde Oriental, 1929, p.345.
5- . کنگ دژ، پهلوی: Kang diz، اوستا: Kangha. مرحوم مهرداد بهار می نویسد: گمان بر آن است که کنگ دژ شهری آسمانی است که در پایان جهان کی خسرو آن را بر زمین فرود می آورد و بر روی سیاوشگرد قرار می دهد. پژوهشی در اساطیر ایران، ص195، یادداشت 27. بنا بر روایات کنگ دژ، دژی است که سیاوش پسر کاووس در سیاوشگرد ساخته است. بر مبنای آن چه در بندهش (138) و روایت پهلوی (فرگرد 49) آمده، این دژ بر سرِ دیوان ساخته شده و تا زمان ظهور کی خسرو متحرک بود، وقتی کی خسرو آمد مینوی کنگ را خواهر خویش خواند، زیرا سیاوش پدر کی خسرو آن را با دست ساخته بود، کنگ از آسمان به زمین آمد و در زمین توران آن جا که سیاوشگرد است بایستاد و دیگر حرکت نکرد و کی خسرو مردم ایران را در آن جا استقرار بخشید. کنگ دژ هفت دیوار دارد، دیوار نخست سنگین و یا زرین است، دیوار دوم پولادین و یا سیمین، دیوار سوم آبگینه ای یا پولادین، دیوار چهارم سیمین یا برنجین، دیوار پنجم زرین یا آهنین، دیوار ششم کهربایی یا شیشه ای و دیوار هفتم یاقوتی و یا لاجوردی است. پنجاه دروازه دارد و از هر دروازه تا دروازه دیگر هفتصد فرسنگ فاصله است. پشوتن پسر گشتاسب با هزار شاگرد که همگی قبای سمورِ سیاه دربردارند، درون آن است و از آن جاست که برای بازآرایی دین به همراه شاگردان خویش بیرون می آید و دشمن را از ایران شهر بازمی دارد (زند بهمن یسن، ص41، یادداشت 81). بنابر روایات پهلوی و یشت ها این قلعه در شمال و میان کوه ها واقع شده و رودخانه «چهرومیان» از آن جا می گذرد و آرامگاه خورشید چهر یکی از پسران زرتشت می باشد. مردمان کنگ شاد و خرم و دیندار هستند و به ایران شهر برنمی گردند مگر روزی که پشوتن آنها را به جنگ دشمنان ایران شهر راهنمایی بکند و دست به کار اصلاح بزند. زند وهومن یسن، ص75، و نگاه کنید به: A. Christensen, Les Kayanides, p.82%85.
6- . در حال حاضر در آیین زرتشتی و در میان زرتشتیان سه آتش مقدس وجود دارد که برحسب درجه احترام و تقدس به ترتیب عبارتند از: آتش بهرام، آتش آذران، آتش دادگاه. آتش بهرام قرن ها مقدس ترین آتش به شمار می رفته و به «آتش پادشاه پیروزگر Pādixša Pērōzgar Adurān» موسوم است. شکوه و فر این آتش است که با دروغ و تباهی می جنگد و بدون حفاظت این آتش برای هیچ بهدینی زندگی در روی زمین میسر نیست. آتش بهرام از ترکیب شانزده نوع آتش به وجود آمده و ترکیب و تقدیس آن عملی بسیار مهم و مشکل و طولانی است. پس از آن که آتش به دست آمد مراسم «تخت نشین» انجام می گیرد و آتش را با مراسم پرشکوهی به آتشکده برده و در محل خاص خود قرار می دهند. چهار موبد در حالی که چتری بالای آتش دارند آن را حمل می نمایند و جلوی آنان موبدانی که شمشیر و گرزی که سر آن شکل گاو نری دارد در دست گرفته اند حرکت می نمایند و به دنبال آنان شخصیت های برجسته و سایر بهدینان با وقار گام برمی دارند. پس از آن که مراسم تخت نشین به اتمام رسید موبدان چند عدد از شمشیرها و گرزها را به دیوار حریم آتش آویزان می کنند تا اولاً نشانی از جنگ دائمی بر ضد بدی باشد و ثانیاً در مواقع لزوم در محافظت و دفاع از آتش به کار آید. آتش بهرام در هند آخرین بار در سال 1765 در نوساری تقدیس و برپا داشته شد و از آن روز تاکنون همراه با پنج آتش بهرام دیگر در آن سرزمین مورد ستایش و احترام است. فقط موبدانی که دارای رتبه مخصوص و حائز شرایط خاص باشند حق دخول در حریم آتش و خدمتگذاری بدان را دارند و مراسم خدمت به این آتش و تشریفات دینی که مخصوص آن است در نهایت دقت و پاکیزگی و احترام انجام می گیرد. در ایران مدت ها قبل - که تاریخ آن بر کسی معلوم نیست - دو آتش بهرام در یزد و تهران برپا گردیده است. در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم نیز آتشکده های دیگری برپا شده که از تاریخچه برخی از آنها اطلاع صحیحی در دست نیست. تقدیس و برپا داشتن آتش آذران ساده تر است. زیرا فقط از ترکیب چهار نوع آتش به وجود می آید. مراسم «تخت نشین» آن با شکوه کمتری انجام می گردد و برعکس آتش بهرام همواره با شعله های فروزان شعله ور نیست. موبدان می توانند در حریم آتش نیایش های خاصی از جانب خود یا سایر عبادت کنندگان به جای آورند. آتش سوم آتش دادگاه است که از یک نوع آتش به وجود می آید و پس از آن که توسط موبدی تقدیس شد و با تشریفاتی نظیر آن چه در مورد دو آتش فوق انجام می گیرد به محل خاص خود برده شد، مورد نیایش و پرستش موبدان و مردم عادی قرار می گیرد. تاکنون چند خانواده متمکن زرتشتی در خانه های خود آتش دادگاه داشته اند. پس از آن که آتش مقدس به وجود آمد آن آتش در هر درجه ای که باشد دارای «موجودیت» خاص می گردد و باید تا آن جا که قدرت بشری اجازه می دهد نسل بعد از نسل پاسداری شده و مورد احترامات مربوط به خود قرار گیرد. هر آتش به طور جدا دارای «شخصیت» مخصوص به خود است. نه می توان آنها را با هم ترکیب کرد و نه آن که می توان درجه هر یک را ترقی داد. سه آتش اصلی فرنبغ، گشنسب و برزین مهر از نوع آذر بهرام اند. برای اطلاع بیشتر درباره آتش های مقدس و آتشکده های باستانی ایران ر.ک: یسنا، 2: 122%196؛ مزدیسنا و ادب پارسی، 1: 273- 375؛ دستورنامه پهلوی، نیبرگ، 35:2؛ دیانت زرتشتی، ص188؛ Mary Boyce, On the Sacred fires of the Zoroastrians, BSOAS XXXI, 1968, 52%68, 270%289.
7- . بندهش، ص141%142.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه