انسان از مرگ تا برزخ صفحه 221

صفحه 221

((سبک هست اعمالشان هم چون باد))

از این جهت (که از داخل قبر صدایی بلند شد، وجدنا) آن معروف به قبر ((وجدنا)) گردید.(353)

صحبت کردن روح ((قرابهادر))

از جمال الدین که در زمان ارغون خان برادر شاه خدابنده زندگی می کرد نقل شده است که می گفت : در یکی از مسافرتهایمان به شهر ((نیک )) که از بلاد ترکستان است رسیدم . حکایتی عجیبی در آن واقع شده بود که همه آن را نقل می کردند: آن حکایت چنین بود که لشکر کفار به جنگ ترکها آمده بودند و ترکها هم لشگری جمع کرده به جنگ کفار رفتند.

از شهر ((نیک )) هم ، مردی به نام (قرابهادر) با لشکر ترکها به میدان رفته و شهید شده بود. بعد از چندی از یک گوشه خانه ((قرابهادر)) که اهل و عیالش در آن بودند، مانند کسی که سر او در خمره فرو رفته باشد صدایی شنیدند که می گفت

: منم ((قرابهادر))، کفار مرا در فلان روز شهید کردند و الان راحتم ؛ پیرزنی در این شهر می خواهد از دنیا برود. من با هفتاد هزار روح استقبال روح او آمده ایم . به اهل این شهر بگویید: بلا نازل می شود، صدقه بدهید تا بلا رفع شود. پس کسان او آن گوشه خانه را کندند چیزی را ندیدند.

دوباره ، از گوشه دیگر آن خان ، همان آواز را شنیدند. اهل و عیال ((قرابهادر)) گفتند: اگر این خبر را پخش کنیم اهل شهر ما را تصدیق نمی کنند، صدایی از گوشه خانه شنیدند که گفت : به اهل شهر بگویید، چوبی در میدان نصب کنند تا از میان آن با ایشان تکلم کنم . چوبی را در میان میدان نصب کردند، اهل شهر مکرر آنچه را که اهل و عیال او گفته بودند، شنیدند و هم چنین شنیدند که می گفت : صدقه دهید و زیاد بگویید.

ععع الهی کفی علمک عن المقال و کفی کرمک عن السوال

پس بعد از سه روز، پیره زنی از اهل شهر فوت کرد و آن صدا هم قطع شد.(354)

صحبت کردن با دختری با پیامبر اسلام

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه