معاد و جهان پس از مرگ صفحه 168

صفحه 168

بنابراین آگاهی من به وجود خودم به این صورت نیست که عکسی از وجود من در ذهنم ترسیم شده باشد بلکه از این راه که خود من از خودم جدا نیستم.

به عبارت دیگر: آگاهی ما از موجودات خارجی، مثلًا از اینکه این کتاب پیش روی ما است و خطوط و نقوشی دارد از این راه است که نقشه‌ای از آنها در ذهن ما ترسیم می‌گردد و از این طریق احاطه به وضع خارج پیدا می‌کنیم.

این نوع علم را در فلسفه «علم حصولی» یا ارتسامی می‌نامند.

اما آگاهی ما از وجود خودمان چنین نیست زیرا همان طور که گفتیم این آگاهی از طریق نقشه و تصویر ذهنی نمی‌باشد؛ بلکه زائیده این است که ما خودمان پیش خودمان حاضریم.

این نوع علم را علم حضوری می‌نامند.

به هر حال، آگاهی ما از خودمان روشنترین معلومات ما است و احتیاج و نیازی ابداً به استدلال ندارد، و استدلال معروفی که دکارت فیلسوف معروف فرانسوی برای وجود خودش کرده که: «من فکر می‌کنم پس هستم» استدلال زاید و نادرستی به نظر می‌رسد، زیرا پیش از آنکه اثبات کند، دوبار اعتراف به وجود خودش کرده (یکبار آنجا که می‌گوید «من» و بار دیگر آنجا که می‌گوید «می‌کنم») ... این از یکسو.

از سوی دیگر این «من از آغاز تا پایان عمر یک واحد بیشتر نیست «من امروز» همان «من دیروز» همان «من بیست سال قبل» می‌باشد. من از کودکی تاکنون یک نفر بیشتر نبودم من همان شخصی هستم که بوده‌ام و تا آخر عمر نیز همین شخصم، نه شخص دیگر، البته درس خواندم، با

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه