معاد و جهان پس از مرگ صفحه 62

صفحه 62

چه بی هدف است آفرینش این جهان!

اما باز جای شکر او باقی است، افتخار بزرگی به من داده است من تنها آفریده و برگزیده جهان هستم!

مرکز این جهان قلب من است، و شمال و جنوب و شرق و غرب آن اطراف بدن من! ... از تصور این موضوع احساس غرور می‌کنم اما چه فایده، کسی نیست که این همه افتخار را ببیند و به این موجود برگزیده خلقت آفرین بگوید!

آه! یک مرتبه هوا سرد شد (مرغ چند لحظه‌ای برای آب و دانه از روی تخم برخاسه است) سرمای شدیدی تمام محیط زندان مرا فرا گرفته و در درون استخوانم می‌مدود، اوه، این سرما مرا می‌کشد، نور خیره کننده‌ای از مرز عدم به درون این جهان تابیده و دیوارهای زندان مرا روشن ساخته است، گمان می‌کنم لحظه آخر دنیا فرا رسیده است و همه چیز جهان در شرف پایان یافتن است این نور شدید آزار دهنده و این سرمای کشنده هر دو مرا از پای در می‌آورد.

آه! این آفرینش چقدر بیهوده بود و زودگذر، و فاقد هدف، در زندان تولد یافتن و در زندان مردن و دیگر هیچ! ... بالاخره نفهمیدم «از کجا آمده‌ام، آمدنم بهر چه بود!» ...

آه! خدای من، خطر برطرف شد (مرغ مجدداً روی تخم می‌خوابد) استخوانم گرم شد، و نور خیره کننده و کشنده از بین رفت، اکنون چقدر احساس آرامش می‌کنم، به به زندگی چه لذت بخش است!

ای وای زلزله شد! دنیا کن فیکون شد (مرغ، تخم‌ها را در زیر پای خود برای کسب حرارت مساوی زیر و رو می‌کند) صدای ضربه سنگین

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه