راه بهشت صفحه 102

صفحه 102

1- 281) بحارالأنوار: 42 / 14.

کشت.» همسرم گفت: «هراس مکن و بر خدا و جدّ او توکّل کن.» ناگهان دیدم درب خانه را می کوبند، و خدّام مادر متوکّل آمده اند و می گویند: «نزد سیّده، یعنی مادر متوکّل حاضرشو.» پس من وحشت نمودم و حرکت کردم و دیدم باز مادر متوکّل عدّه دیگری را نیز برای احضار من فرستاده است. پس وارد شدم و پشت پرده ایستادم و شنیدم که مادر متوکّل می گفت: «ای احمد، خدا به تو و همسر تو جزای خیر بدهد، من السّاعه در خواب رسول خداصلی الله علیه وآله را دیدم و او فرمود: "خدا به تو و همسر ابن خضیب جزای خیر بدهد"، بگو بدانم قصّه تو چیست؟»

پس من قصّه انفاق خود را به آن مرد علوی بیان کردم و مادر متوکّل گریه می کرد، سپس مادر متوکّل مقداری دینار و لباس به من داد و گفت: «این ها برای آن مرد علوی، و این ها برای همسر تو، و این ها برای تو باشد.» و مجموع آنها به یکصد هزار درهم می رسید. پس من آن اموال را گرفتم و اوّل به طرف خانه مرد علوی رفتم و چون درب خانه او را زدم، از داخل خانه گفت: «ای احمد، آنچه با خود آورده ای را بیاور.» و با حال گریه درب خانه را باز کرد، و چون من از گریه او سؤال کردم، او گفت: «هنگامی که من داخل منزل خود شدم همسرم گفت: "چه آورده ای؟" و من قصّه خود را گفتم و او گفت: "برخیز تا نماز بخوانیم و در حقّ مادر متوکّل و احمد و همسر او دعا کنیم." پس نماز خواندیم و دعا کردیم و سپس من خوابیدم و در خواب رسول خداصلی الله علیه وآله را دیدم و او فرمود: "شما از احسان آنان تشکّر کردید، اکنون احسان دیگری به شما می نمایند، از آنان قبول کنید."»(1)

مؤلّف گوید: آنچه گذشت مراحل و مواقف قیامت و برخی از اسباب دخول در بهشت بود، اکنون درباره بهشت و درجات و نعمت های بهشتی و اهل بهشت و اسباب دخول در بهشت سخن می گوییم، و از آیات قرآن و سخنان معصومین علیهم السلام در این موضوع استفاده می نماییم و از خداوند درخواست بهشت و نجات از دوزخ می کنیم و می گوییم: اللّهمّ أعتقنا من النّار و أدخلنا الجنّه و زوّجنا من الحور العین

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه