راه بهشت صفحه 131

صفحه 131

1- 375) جنّت و نار، حاج ملّا اسماعیل سبزواری / 87 - 89 .

مجلس عزا برای عزیز زهراعلیها السلام اقامه می نمود و عامّه شیعیان آن بلاد را در آن مجلس جمع می نمود و قراء و تعزیه خوان ها و اهل مرثیه را دعوت می کرد. منبری معتبر نیز نصب می نمود و اموال بسیاری به صرف اطعام و احسان و انعام ایشان می رسانید.

آن مجلس در آن ایّام و در آن بلاد، مجمع عام و محلّ انتفاع فقرا و مساکین و خواصّ و عوام بود و او از مأکول و مشروب ملوکانه و فروش نفیسه و آلات و ادوات معتبره مضایقه نمی نمود، و در تمام شب و روز تعزیه داری، به عزاداران انفاق می نمود و این عادت و سجیّه را در جمیع سنوات از امور حتمیّه خود قرار داده بود و ترک نمی نمود.

اتّفاقاً در روزی از ایّام عزاداری، حاکم بلد با جمعی از توابع و رجال دولت، بر در خانه آن مرد عبور کرد و اوضاعی غریب و هنگامه ای عجیب در آنجا مشاهده نمود. اجتماع خلق و آواز صیاح و نیاح و ازدحام رجال و نسوان به گونه ای بود که گویا بنیان آن عرصه متحرّک و زمین آن متزلزل شده است.

حاکم، مشوش و مضطرب گردید و از آن غوغا ترسید و سبب آن را پرسید، گفتند: این خانه شخصی رافضی مذهب است که هر سال در ایّام عاشورا اقامه عزای شهید کربلا می نماید. چون این سخن را شنید، به عبد و غلام خود امر کرد تا او را دست بسته از خانه بیرون کشیدند، پس او را دشنام بی حد و شمار داد و امر به ضرب و اذیّت و سلب و آزار او نمود، و آلات و اسباب و اموال و منقولات او را به غارت و تاراج بردند و جمیع املاک و مستغلات و خانه و خانات و دکاکین و اموال غیر منقول او را تصرّف نمودند، به طوری که او را در عداد احوج فقرا داخل نمودند، و آن بیچاره جمیع آن آزارها را در طول سال تحمّل نمود، تا آن که یک سال تمام بر او گذشت و محرّم سنه آتیه رخداد و آن مرد صالح متذکّر اوقات گذشته و حالت تعزیه داری خود گردید. بنابر این مهموم و مغموم شد و سر به جیب تفکّر فرو برد و آواز به گریه و ناله بلند کرد و قطرات اشک از دیده به دامن فرو ریخت.

اتّفاقاً او را زوجه ای عاقله و کامله و صالحه بود. چون این حالت را از او

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه