- پیشگفتار 1
- اشاره 3
- بشارت های معصومین علیهم السلام به مؤمن هنگام مردن 6
- تجسّم اعمال هنگام مرگ 7
- معاد در قرآن و روایات 9
- مرگ برای مؤمن و کافر 12
- شیرین بودن مرگ برای مؤمن 15
- اشاره 19
- ارواح مؤمنین در برزخ 21
- ارواح کفّار و مشرکین در برزخ 23
- سؤال منکر و نکیر در قبر 24
- بهشت و دوزخ برزخی 28
- عبرت های تکان دهنده ای از تجسّم اعمال در برزخ 31
- آثار عجیب صلوات بر محمّد و آل محمّدعلیهم السلام 33
- تجسّم اعمال در قبر مؤمن 34
- هم نشینی که از انسان جدا نخواهد شد 35
- گناهانی که سبب عذاب قبر می شود 36
- پاداش برآوردن حاجت مؤمن 40
- سخت ترین مواقف انسان 41
- اشاره 43
- نام های قیامت 47
- گردنه ها و مواقف قیامت 56
- عبور از صراط 60
- گردنه های صراط 65
- رحمت بی منتهای خداوند در قیامت 68
- شفاعت اولیای خدا در قیامت 70
- شفاعت حضرت صدّیقه طاهره علیها السلام در قیامت 73
- قیامت و کوثر 76
- شفاعت شیعیان امیرالمؤمنین علیه السلام در قیامت 77
- ملاقات با امام زمان علیه السلام و نجات حقّیّه 82
- دوستان شیعیان علی علیه السلام 88
- احسان به شیعیان امیرالمؤمنین علیه السلام 89
- احسان عبداللّه مبارک به یک زن علویّه 96
- اجابت دعای علویّات در حقّ مرد مجوسی 99
- احسان مادر متوکّل به سادات علوی 101
- توضیحی درباره آیات مربوط به بهشت 113
- خصلت های اهل بهشت 114
- توصیف بهشت 117
- نعمت های مادّی و معنوی بهشت 119
- لذّت خشنودی خداوند از مؤمن 122
- خشنودی خداوند و بهشت 124
- درهای بهشت 125
- فروختن فرزند برای اقامه عزای امام حسین علیه السلام 130
- اسباب دخول در بهشت 134
- بهشت با دوستی اهل بیت علیهم السلام 151
- ذکر فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام و بهشت 156
- کلیدهای بهشت و دوزخ 159
- حلقه و کوبه درب بهشت 163
- نخستین کسی که داخل بهشت می شود 164
- کسانی که بدون حساب داخل بهشت می شوند 167
- حُسنِ خِتام 171
- بشارت داده شدگان به بهشت 175
- حدیث جعلی «عشره مبشّره» 178
- کسانی که بهشت برای آنان واجب می شود 181
- مقام سابقین در بهشت 191
- غرفه های ویژه بهشتی 196
- سخنان حوریان بهشتی 203
- لباس های اهل بهشت 208
- میوه های بهشتی 210
- درخت های بهشتی 212
- نهرهای بهشتی 219
- درجات بهشتی 221
- آخرین کسانی که داخل بهشت می شوند 223
- هم نشینان رسول خداصلی الله علیه وآله در حظیره القدس بهشت 224
- بهشت آدم علیه السلام 226
- رسول خداصلی الله علیه وآله در معراج، بهشت و دوزخ را مشاهده نمود 227
- احوال زن های دوزخی 241
- رسول خداصلی الله علیه وآله با علیّ علیه السلام در معراج 243
- نام امیرالمؤمنین علیه السلام در کنار نام رسول خداصلی الله علیه وآله 245
- کسانی که در بهشت جایی برای زندگی ندارند 250
- آزادشدگان از دوزخ در بهشت 251
- گنهکارانی که به وسیله دوزخ پاک، و داخل بهشت می شوند 253
- محرومین از بهشت 256
- کسانی که بوی بهشت به آنان نمی رسد 261
- علّت خلود در بهشت و دوزخ 264
- وضع اطفال و دیوانگان و حیوانات و ملائکه و جنّیان در قیامت 266
- امّا حیوانات 269
- و امّا ملائکه 270
- و امّا اجنّه 270
مشاهده نمود، سبب و باعث آن را پرسید و آن حالت را در او ناشی از مشاهده فقر و شدّت و زوال عزّت و نعمت و ثروت سابق دانست. و در مقام موعظه و دلداری و تسلّی خاطر او برآمد. آن مرد گفت: باعث این حالت، نه آن است که تو گمان داری، بلکه ملاحظه فوات اسباب اقامه مجلس مصیبت، باعث آن شده است.
چون آن صالحه این سخن شنید، گفت: غم مخور که تدبیری به خاطرم آمده و آن این است که الحمد للّه خداوند به ما فرزندی عطا نموده است که اگر او را در بازار برده فروشان درآوریم، به قیمت بسیار می خرند. به هیچ وجه اندوه و ملال در خاطر خود راه مده، برخیز و این پسر را با خود بردار و به بعض نواحی بعیده هند ببر و او را به قیمت عادله بفروش و ثمن او را بیاور و به مصارف مجلس مصیبت فرزند فاطمه و حیدر کرّار و احمد مختار برسان، ان شاء اللّه خداوند غفّار در روزی که (لا ینفع مال و لا بنون) اجر و عوض بی حد و شمار عطا خواهد نمود.
آن مرد صالح، چون آن سخن را از زن صالحه خود شنید، بسیار شاد و مسرور شد و او را تحسین کرد و آفرین گفت و رأی او را پسندید. پس هر دو آرمیدند تا آن که فرزند دلبندشان به خانه آمد و واقعه وارده را بر او اظهار نمودند. پسر هم اظهار فرح و سرور نمود و بر روی ایشان خندید و رأی ایشان را پسندید و گفت: جان فدای عزیز زهراعلیها السلام! پس پدر و مادر، از سخن آن پسر، مسرور شدند و او را دعا کردند. بالاخره در صبح روز آینده، پدر دست پسر را گرفت و از آن شهر بیرون برد تا در شهر دیگری که او را نمی شناختند، در بازار برده فروشان برد تا او را بفروشد!
ناگاه در اثنای راه، جوانی جلیل و جمیل را با آثار بزرگی و مهابت و صباحت، که نور جمال عدیم المثال او آفاق را پر کرده بود، ملاقات نمود. آن بزرگوار از آن مرد صالح پرسید: کجا می روی و این پسر را چرا می بری؟ گفت: اراده رفتن به فلان شهر را دارم تا این غلام را بفروشم. آن بزرگوار گفت: به چه قیمتی اراده فروختن او را داری؟ گفت: به فلان قیمت. فرمود: من او را خریدم و از آن قیمت نیز امتناعی ندارم. پس زر را از کیسه یا بغل بیرون آورد و تسلیم آن مرد صالح نمود. چون آن مرد ثمن را گرفت و غلام را به او تسلیم کرد، به زودی مراجعت نمود و وارد خانه خود