می شود زیبا مرد صفحه 139

صفحه 139

باطن باز می دارد، اما ناگهان پدرم چشم خود را گشود و فرمود: تصور بیهوده نکن، تکلیف و ریاضت تو تنها خدمت به خلق خداست. سپس توصیه کرد سیّدی مرتضی نام، پس از فوت ایشان یک ساعت بالای سرشان قرآن بخواند.

از ظهر پنجشنبه تا روز یکشنبه دیگر با کسی سخن نگفت و پیوسته در حال مراقبه بود. شب جمعه بود که ناگهان سر از بالین برداشت و نگاه بر در گشوده فرمود: «ای شیطان، بر من که سراپا از محبت علی پر شده ام دست نخواهی یافت.»

روز شنبه فرا رسید. زیر لب زمزمه کرد: «کار رفتن را بر من دشوار گرفته اند و عتاب دارند: تو که محضر امام رضا(علیه السلام) را در این جهان آرزو داشتی از چه رو گاه و بیگاه لب به خنده می گشودی؟»

سرانجام آفتاب صبح روز یکشنبه طلوع کرد. به دستور پدرم گوسفندی به عنوان نذر حضرت زهرا(سلام الله علیها) قربانی گردید و یکی دو ساعت بعد از طلوع آفتاب روز هفدهم شعبان، روح پاکش به عالم قدس و بقا پر کشید. رضوان خدا بر او و جمیع اولیاء خداوند باد. (1)


1- علی مقدادی اصفهانی، نشان از بی نشانها، ج1،ص30 تا ص33
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه