نوجوان و معاد صفحه 114

صفحه 114

شما بر حق هستید، چرا به این جنگ ادامه می دهید؟!»

سپس قرآنش را بر بالای سر بُرد و گفت: «یا علی! تو خود را امیرالمؤمنین می دانی، پس چرا حکمیت را نمی پذیری و به داوری این قرآن که هم ما و هم شما آن را قبول داریم تن نمی دهید؟»

سپس، لجام اسبش را کشید. آن حیوان، در حالی که روی دو پا بلند شده بود، شیهه ای کشید. گرد و غباری به هوا برخاست. آن گاه آن مرد، سوره نباء را با صدایی بلند تلاوت کرد و به خیال خود برای امام علیه السلام و یارانش، صحنه قیامت را مجسم کرد. مالک اشتر از امام علیه السلام خواست تا اجازه دهد که به جنگ او برود و کارش را یکسره سازد، امّا امام علیه السلام او را به آرامش دعوت کرد. حضرت معتقد بود که آن مرد، جزو فریب خوردگان است. پس از لحظه ای، امام علیه السلام خود، به میدان رفت و با اسبی که بر آن سوار بود، در برابر آن مرد ایستاد. سپس به او فرمود: «آیا می دانی «نباء عظیم» و آن خبر بزرگ که در آن اختلاف وجود دارد، چیست؟»

_ بگو تا بدانم!

_ آن خبر که درباره آن اختلاف دارید و درباره اش به ستیز برخاسته اید، من هستم!

شما، پس از آنکه ولایت مرا پذیرفتید، از آن بازگشتید. روز قیامت از آن سؤال خواهید شد.(1)

سؤال از حق الناس در قیامت

سؤال از حق الناس در قیامت

آشنا و غریبه، همه او را می شناختند. او، الگوی یک مسلمان واقعی بود.


1- تفسیر برهان، ج 4، ص 420.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه