نوجوان و معاد صفحه 130

صفحه 130

کرد. سپس رو به پیرمرد کرد و گفت: «تا چند سال پیش تلاش می کردم انسان خوب و با ایمانی باشم و گناهی انجام ندهم، امّا روزی مرتکب گناه شدم. گمان می کردم خداوند مرا نمی بخشد!

با خود گفتم: بی تردید، پس از مرگ به جهنم می روم. پس خوب است در دنیا به خوش گذرانی مشغول شوم و هر کاری که دلم می خواهد انجام دهم.»

پیرمرد گفت: «مگر تو چه گناهی مرتکب شده ای که تا این اندازه به خدا بدگمانی؟!»

_ گناهی که اگر تو از آن باخبر شوی، از من فرار می کنی و لعن و نفرین خود را نثارم می کنی. در این هنگام، اشک از چشمانش سرازیر شد و گفت: «من می دانم خداوند مرا نمی بخشد و مرا در قعر جهنم جای می دهد.»

پیرمرد دستی بر محاسن خود کشید و گفت: «آیا می دانی که بالاترین گناهی که خداوند آن را نمی بخشد، چیست؟»

_ نمی دانم! امّا بی شک، گناه من از آن هم بالاتر است.

_ خیر! آن گناه، ناامیدی از رحمت و بخشش خداوند است. به من بگو آیا تو از رحمت خداوند مأیوس شده ای؟

دوباره جوان شروع به گریه کرد، امّا این بار اشک شوق از دیدگانش جاری شد و به پیرمرد گفت: «آیا تو راست می گویی؟ نکند این سخن را برای خشنودی من بر زبان آوردی؟» پیرمرد گفت: «به خدا سوگند که راست می گویم. روزی، نزد فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله، جعفربن محمد امام صادق علیه السلام بودم که آن حضرت سخنی از جدّ مکرم خود رسول اللّه صلی الله علیه و آله نقل کرد که چراغ راهی برای من و تمام کسانی که در آن مجلس بودند، شد. امام علیه السلام فرمود: آخرین کسی که به جهنم روانه می شود، به اطراف خود می نگرد.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه