نوجوان و معاد صفحه 132

صفحه 132

2. شفاعت

اشاره

2. شفاعت

تمام بدنش خیس عرق شده بود. سرش را این سو و آن سو می کرد، داد می زد و درخواست کمک می کرد؛ گویی، آتش بر سر و جانش ریخته اند و او می سوزد. ناگهان فریاد زد: «نه، نه!» و وحشت زده از خواب پرید. همسرش با فریاد او، از خواب بیدار شد و در آن نیمه شب، خود را به کنار همسرِ هراسانش رساند. فهمید که شوهرش خواب ترسناکی دیده، کاسه ای آب به او داد و او را به آرامش دعوت کرد و سپس پرسید: «چه شده؟»

مَرد پاسخ داد: «خوابی وحشتناک دیدم. در خواب دیدم مرا به سوی دوزخ می برند و چنان گرزهای داغ و آتشین بر سرم می کوبند که سرم متلاشی شد، امّا دوباره زنده شدم و به حال اول برگشتم، این بار سرب داغ بر سرم ریختند، وقتی پرسیدم چرا مرا شکنجه و این گونه عذاب می کنید، مأموران عذاب با ترشرویی گفتند: تو منکر شفاعت بودی. پس این جزای توست.»

همسرش آهی کشید و از سر دلسوزی گفت: «چه کردی و به چه معتقد بودی که این خواب پریشان را دیدی؟» مرد در حالی که اشک می ریخت، سرش را پایین انداخت و گفت: «جعفربن محمد صادق علیه السلام سخنی گفت، من آن را به مسخره گرفتم و انکار کردم. چون آن سخن را با عدل الهی سازگار نمی دیدم. کاش آن را انکار نمی کردم و حداقل به بحث می نشستم و از او توضیح می خواستم و او هم مرا قانع می کرد.»

زن بیش تر مشتاق شد تا سخن امام علیه السلام را بداند و از محتوای آن آگاه شود تا او نیز عقایدش را بر اساس آن اصلاح نماید. مرد گفت: «فرزند رسول

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه