نوجوان و معاد صفحه 15

صفحه 15

دست کمی از پدر نداشت.

پیامبر صلی الله علیه و آله از منزل بیرون آمد و علی بن ابی ربیعه را دید که به او نزدیک می شود. پیامبر صلی الله علیه و آله فهمید که او این بار نیز قصد بدی دارد. خواست بی اعتنایی کند واز کنار او بگذرد که «ابن ابی ربیعه» پیامبر صلی الله علیه و آله را صدا زد و گفت: «ازتو سؤالی دارم؟»

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «بپرس!»

_ روز قیامت چگونه است؟ کی خواهد آمد؟

او بی آن که منتظر پاسخ خود بماند، به سخن خود ادامه داد و افزود: «اگر من با چشم خودم هم آن روز را ببینم، باز حرف تو را تصدیق نمی کنم و به تو ایمان نمی آورم. چگونه ممکن است خداوند استخوان های پوسیده را جمع آوری کند؟ باور نمی کنم!»

در اینجا بود که آیات 1 تا 6 سوره قیامت نازل شد و به او پاسخ گفت:

«نه! سوگند به روز رستاخیز و [باز] نه! سوگند به وجدان سرزنشگر! آیا انسان می پندارد که هرگز ریزه استخوان هایش را گرد نخواهیم آورد؟! آری [بلکه ] تواناییم که [خطوط] سر انگشتانش را [یکایک] درست [و بازسازی] کنیم. ولی نه! انسان می خواهد که در پیشگاه او به فساد و هوای نفس بپردازد. می پرسد: روز رستاخیز چه وقت است؟»

پس از آن، باز هم آن مرد لجباز ایمان نیاورد. پیامبر هم آن مرد سمج را که دست از سر او برنمی داشت، نفرین کرد و فرمود: «خداوندا! شرّ این

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه