نوجوان و معاد صفحه 153

صفحه 153

ساحل آن دیده نمی شد. عبداللّه از یک سو نهره آبی دید به سپیدی برف و از سوی دیگر، شیری به سپیدی برف و در میانه نهر، شرابی سرخ تر از یاقوت. او تا آن زمان، چیزی بهتر و زیباتر از این شراب که در بین شیر و آب جریان داشت، ندیده بود.

عبداللّه بن سنان، در حالی که مات و مبهوت به نظر می آمد، به امام علیه السلام عرض کرد: «فدایت شوم! سرچشمه این نهرها کجاست و به کجا منتهی می شوند؟»

دوردست تر از آنجا، عبداللّه سواحلی را دید که برای هر بیننده، چشم انداز خوب و دلپذیری داشت. درختانی را دید و حورالعین هایی را مشاهده کرد که زیباتر از آنها وجود نداشت.(1)

عبدللّه بن سنان دوست داشت برای همیشه آنجا بماند و هیچ گاه به دنیای مادی برنگردد، امّا لحظاتی بعد، خود را در جای سابق دید. او از امام صادق علیه السلام خداحافظی کرد، امّا در حسرت آن مناظر باقی ماند و از آن پس برای رسیدن و دیدن آن صحنه های واقعی، لحظه شماری می کرد.

نغمه های بهشتی

نغمه های بهشتی

موسیقی را خیلی دوست داشت، ولی از آن پرهیز می کرد، چون پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به حرمت آن، حکم داده بود. می خواست بداند حالا که از شنیدن موسیقی در این دنیا محروم است، آیا از نغمه های دل انگیز و شورآفرین در آن دنیا، خبری هست یا نه! نزد امام صادق علیه السلام آمد. امام علیه السلام


1- بحار، ج 6، ص 218.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه