نوجوان و معاد صفحه 159

صفحه 159

دوستان بهشتی

دوستان بهشتی

او هر روز برای دیدن رسول خدا صلی الله علیه و آله دست از کار می کشید و به مسجد می رفت. هر بار که نزد پیامبر صلی الله علیه و آله می رفت، گریه می کرد و نسبت به حضرت ابراز علاقه و محبت می نمود. پیامبر صلی الله علیه و آله نیز دست بر سر او می کشید و به او آرامش می داد، چون آن حضرت نیز «ثوبان» را دوست داشت.

در یکی از روزها که ثوبان، برای دیدار پیامبر صلی الله علیه و آله به مسجد آمده بود، آن حضرت را در مسجد ندید. سراسیمه به این سو و آن سو می دوید. در بین راه، یکی از دوستانش او را دید و گفت: «ای ثوبان! چرا این قدر پریشانی؟»

_ امروز رسول اللّه را ندیدم. او نه در مسجد است و نه در کنار خانه خدا. می دانم در این ساعت در خانه اش هم نیست. آیا تو می دانی رسول اللّه کجاست؟

_ برای آن حضرت کاری پیش آمد که مجبور شد به خانه اش برود. اکنون در آنجاست با شنیدن این سخن، ثوبان از دوستش جدا شد و با عجله راه خانه پیامبر صلی الله علیه و آله را در پیش گرفت و کنار در خانه ایستاد. هنگامی که صدای مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله را شنید، دلش آرام گرفت. منتظر ماند تا پیامبر صلی الله علیه و آله از خانه بیرون بیاید. انتظار او زیاد به طول نینجامید. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از خانه بیرون آمد. ثوبان را دید که کناری ایستاده، از او پرسید: «ثوبان چرا پریشانی؟»

_ جانم فدایت! ای پیامبر خدا صلی الله علیه و آله لحظه ای که از شما دورم و شما را نمی بینم، به شدت ناراحت و نگران می شوم. امروز به این فکر کردم که اگر

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه