نوجوان و معاد صفحه 167

صفحه 167

است. ولی من که پیامبر هستم، از پروردگارم، نجات امتم را می خواهم.(1)

آری! مجرم، هنگام رویارویی با این صحنه ها، بیدار می شود، هاله ای از غم و اندوه وجودش را می پوشاند، به گذشته خویش، نگاهی می افکند و از اعمالش سخت پشیمان می شود، امّا پشیمانی در آنجا سودی ندارد. انسان آرزو می کند بازگردد و گذشته تاریک خود را جبران کند، امّا درها را به روی خود بسته می بیند. می خواهد توبه کند، امّا وقت آن سپری شده است. می خواهد عمل صالحی بجا آورد، امّا پرونده اش بسته شده است. اینجاست که فریادش بلند می شود و می گوید: «ای کاش اعمال صالحی فرستاده بودم».(2)

هیزم جهنّم

هیزم جهنّم

همه برای شنیدن تازه ترین سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله جمع شده بودند. جوانِ مسلمان، از اینکه دیر برسد و سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله را نشنود، نگران بود. تازه از سر کار آمده و خسته بود. سر و صورتش را شست، لباسش را عوض کرد و از خانه بیرون آمده و با عجله خود را به مسجد رساند. از صحن مسجد عبور کرد و داخل جمعیت شد، جمعیت را شکافت و خود را به صدر مجلس رساند. پیامبر صلی الله علیه و آله تازه سخن آغاز کرده بود و با مسلمانان سخن می گفت. جوان، نفس عمیقی کشید و در صف اول و نزدیک پیامبر صلی الله علیه و آله نشست. چشم به پیامبر دوخت و سر تا گوش شد. متوجه شد، تازه آیه ای نازل شده و پیامبر صلی الله علیه و آله قصد دارد آن را برای مسلمانان تلاوت کند؛


1- مجمع البیان، ج 10، ص 483.
2- تفسیر نمونه، ج 26، ص 473.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه