نوجوان و معاد صفحه 33

صفحه 33

اطراف کرد و همه چیز را تغییر یافته دید. اثری از الاغش نبود، امّا مشتی استخوان دید که در گوشه و کنار او پراکنده شده بودند. در پی الاغش بود که خداوند او را مورد خطاب قرار داد و فرمود: «در این مکان، چه مدت بوده ای؟» عزیر که از همه جا بی خبر بود و نمی دانست چه اتفاق مهمّی در زندگی او افتاده است، اندکی فکر کرد و گفت: «یک روز یا کم تر.»

به او خطاب شد: «یکصد سال است که از جان دادنت می گذرد و تو در این مدت، اینجا بوده ای. برای اینکه یقین آوری که یکصد سال از مرگ تو گذشته است، نگاهی به الاغ خود بیفکن و ببین از هم متلاشی و پراکنده شده و ذرات آن در این بیابان متفرق شده است. پس خوب دقت کن و ببین چگونه اجزای پراکنده آن را جمع آوری و زنده می کنیم. به طعام خود نیز نظری بیفکن و ببین در طول این مدت، چگونه هیچ تغییری در آن حاصل نشده است».

عزیر، هنگامی که این منظره را دید، گفت: «خداوند بر هر چیزی تواناست. حالا آرامش یافتم و در نظر من زنده شدن مردگان، شکل حسی به خود گرفت».(1)

2. آفرینش آغازین

2. آفرینش آغازین

مردی بسیار لجوج، فاسد و تبهکار بود. همه از دشمنی دیرینه اش با پیامبر صلی الله علیه و آله، خبر داشتند. او به همراه گروهی از دوستانش، با نقشه از پیش طراحی شده، نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد. پیامبر صلی الله علیه و آله، «ابی بن خلف» را از دور


1- تفسیر نمونه، ج 2، ص 294.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه